{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایـــטּ منـــم ..

ایـــטּ منـــم ..

دختــرے تنــــها

با قلـــــــــبے شڪــستـﮧ در دسـت

کـﮧ نیـــمـﮧ اش را دســت او گـــــــم ڪـرده اســت

به او بگویــید برگــردد

با او ڪــارے ندارم ...

فقط میــخواهم نیــمـﮧ ی دیـگر قلبــم را گـــداۓ ڪـُـنــَـ م !
دیدگاه ها (۱)

“هست” را اگر قدر ندانی می شود “بود” و چه تلخ است “هست” ی که...

فقط برای خـــودم هستم مــــــن ! نه زیبایم و نه مهربـــان و...

میدانستـَـــــــــم رویــــــــ ـــــــا بود ... مــَــن و ...

ایســــــتــــاده ام ... بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را ...

چگونه زمانی که این‌گونه دلبری می‌کنی، جان سالم به در ببرم؟چگ...

عاشقانه های شبنم

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت شــانزدهــمشــانزده...

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

🖤 پناه من𝐂𝐡𝐚𝐫𝐚𝐜𝐭𝐞𝐫 𝐈𝐧𝐭𝐫𝐨 | معارفه شخصیت‌ها🖤 لاناسن: ۱۸ سالشغ...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط