فیک سرنوشت پارت سوم

بیدار شد. دوباره همون خواب تکراری. به اطراف نگاه کرد؛ تو اتاق خودش نبود. وحشت کرد؛ یکدفعه هنری به داخل اتاق اومد و گفت
#به هوش اومدی!!
و سریع رفت. احساس گرما می‌کرد ملافه را از رو خود برداشت تا کمی سردتر شود ولی تاثیری نداشت. سر درد و استخوان درد شدیدی داشت. هنری با مردی قدبلند که لوکاس می‌توانست بفهمد آلفا هست وارد شد.مرد گفت
*سلام لوکاس اسم من هارولد هستش
+سلام چه اتفاقی برای من افتاده؟؟(نگران)
هارولد با خونسردی گفت
*اینجا بیمارستانه و منم دکترتم؛تو تصادف کردی ولی نگران نباش الان حالت خوبه. ولی برای مراعات بیشتر یه روز دیگه میتونی اینجا بمونی
خیال لوکاس راحت شد. ولی بعد نگرانی دیگری سراغش اومد.
+ببخشید ولی من هزینه بیمارستان رو ندارم
دکتر با مهربونی گفت
*مشکلی نیست من به سوابقت نگاهی انداختم و فهمیدم پدر مادرت مردن و پولی نداری پس خودم به جای تو هزینه بیمارستان رو میدم
+ممنونم..نمیدونم چجوری لطف شما رو جبران کنم
دکتر لبخندی زد و سپس خارج شد
#ببین پسر مطمئنی حالت خوبه؟؟
+(لبخند)معلومه که حالم خوبه نشنیدی دکتر چی گفت
#شنیدم ولی...
+هنری چیزی نیست و اگه خیلی نگرانیمی میتونی بری چون میخوام بخوابم
#مطمئنی؟؟
+آره مطمئنم😇
#پس من رفتم ویلیام منتظرمه،خداحافظ
+خداحافظ
وقتی هنری رفت ناله ای مردم خیلی دردم میومد و گرمم بود. دراز کشیدم و به یه ثانیه نشده خوابم برد...
بیدار شده بودم. احساس می‌کردم لباسای تنم گشاد شدن. اهمیتی ندادم؛ به سمت سرویس بهداشتی حرکت کردم. دستشویی داشتم و کارم واجب بود. وقتی داشتم کارمو می‌کردم متوجه شدم که د.ی.کم کوچیکتر شده منظورم از کوچیک یعنی خیلی کوچیکتر. تعجب کردم امکان نداشت یه شبه انقدر کوچیک بشه. سریع کارشو کرد و سمت آینه دستشویی رفت؛ نزدیک بود سکته کنه. چطور امکان داشت؟!سمت راست موهاش سیاه بود و سمت چپ موهاش سفید شده بود، چشم هاش نقره ای شده بودن،پوست برنزه ش و پر جوشش تبدیل به یه صورت سفید رنگ پریده با پوستی شبیه به بچه ها شده بود و صورت بزرگش تبدیل به یه صورت کوچیک و کیوت شده بود. وحشت کرد لباسش رو بالا کرد و به بدنش کرد؛ بدن سیکس پک دارش به یه بدن خوش فرم و لاغر شده بود با ن.ی.پ.ل.س های صورتی تبدیل شده بود؛همینطور قدش هم آب رفته بود. حق داشت که غش کنه. یهو به خودش اومد و یه جیغ نه چندان پسرونه زد. هنری با سرعت وارد شد و با دیدن اون با صورت متعجب به اون زل زد. سپس گفت
#ببخشید ولی شما کی هستید؟
لوکاس با خودش گفت عالی شد دوست چندین سالم هم یادش نمیاد کیم.
+هنری منم لوکاس..
#امکان نداره لوکاس من زشت تر و بلندتر بود
+اول اینکه زشت خودتی و جد و آبادت بعدم اگه باور نمیکنی میتونی امتحانم کنی
..
دیدگاه ها (۰)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳۱سانیاردکتر اومد. دکتر رادمهر بود...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

پارت ۱۲

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.58(روایت از زبان ا.ت)بع...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

کپشن مهمه🎀😭عروسک من😈🔞پارت سیزدهم رفتم تو اوففف رید به نقشه ا...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 33سه روز دیگه هم گذشت و رینا هنوز هیچ واکنشی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط