حالمان بد نیست غم کم میخوریم...
حالمان بد نیست غم کم میخوریم...
کم که نه! هر روز کم کم میخوریم...
آب میخواهم سرابم میدهند...
عشق می ورزم عذابم میدهند...
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب...
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟...
خنجری بر قلب بیمارم زدند...
بی گناه بودم و دارم زدند...
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست...
از غم نامردمی پشتم شکست...
سنگ را بستند و سگ آزاد شد...
یک شبه بیدار آمد دار شد...
کم که نه! هر روز کم کم میخوریم...
آب میخواهم سرابم میدهند...
عشق می ورزم عذابم میدهند...
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب...
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟...
خنجری بر قلب بیمارم زدند...
بی گناه بودم و دارم زدند...
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست...
از غم نامردمی پشتم شکست...
سنگ را بستند و سگ آزاد شد...
یک شبه بیدار آمد دار شد...
- ۴.۱k
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط