{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت ها نام تو را می گویند

دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند

کوه باید شد و ماند،
رود باید شد و رفت،‌
در من این جلوه اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه پرهیز - که چه ؟
در من این شعله عصیان نیاز،
در تو دمسردی پاییز - که چه ؟

حرف را باید زد !
درد را باید گفت !
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر

آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشی
- یا غرق غرور ؟ !
سینه ام آینه ایست،

با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیانِ تُهی دستِ مرا،
مرغ دستان تو پُر می سازد
آه مگذار،‌ که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی ها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت،
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه می گویم، آه ...
با تو اکنون چه فراموشی ها؛
با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی هاست
تو مپندار که خاموشی من،
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
دیدگاه ها (۲۱)

میشود دستم بگیری نازنینم ،،خسته ام؟میشود اینجا کنار من بشینی...

من آن روزاز نگاه خسته'تو آغاز شدمدر زمستانی که دلش یخ زده بو...

در خزان زندگے از باغ...حاصل خواستم قعر دریا بودم و یڪ لحظہ س...

تو کجایی سهراب ؟!!! خانه ی دوست فرو ریخت سرم ... ...

زخم فراموشی

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

AR-Lp 36

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

چند حدیث شریف در مورد اهمیت «نگه داشتن زبان» اولیت و اولویت...

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

متن ترانه آهنگ مجسمه علی سورنابه جز مرگ که بی سایه استاین جه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط