میتسورا (مادر میتسوری) * میتسوری

*من یه گربه ام به اسم میتسوری*
#پارت‌۱
دنیا به جای عجیب و غریب تبدیل شده که ۸۰ درصد آدم ها قدرت هایی به نام کوسه دارن هر فرد یه کوسه خاصی رو داره، جامعه به دو گروه ابر قهرمانان و تبهکاران تبدیل شده.
توضیحات: (به خاطر اینکه این رمان از یه انیمه ژاپنی الهام گرفته شده بهتره این ها رو بدونید)
سان: یه پسوند که بعد اسم کسایی که ازت بزرگتر هستن یا باهاشون راحت نیستی میاد.
چان: یه پسوند که بعد اسم دختر هایی که ازت کوچیکترن یا باهاشون راحتی میاد.
کان: یه پسوند که بعد اسم پسر هایی که ازت کوچیکترن یا باهاشون راحتی میاد.
ساما: یه پسوند که بعد اسم آدم هایی که مقام بالایی دارن میاد.
سنپای: به سال بالایی ها گفته میشه.
سنسه: یعنی استاد، مربی، معلم
عجیب و غریب: به کسایی گفته میشه که به خاطر کوسه‌شون ظاهری شبیه به انسان های عادی ندارن یا مثل انسان های عادی رفتار نمیکنن!

#راوی
#معرفی_شخصیت (شخصیت اصلی):
نام: میتسوری معنی: پاک و شیرین
سن فعلی: 5 ساله جنسیت: دختر
کوسه: گربه جزئیات: تقریبا هر توانایی که یه گربه داشته باشه رو بهتر از یه گربه میتونه انجام بده.

#معرفی_شخصیت (پدر میتسوری):
نام مستعار: همه برای یکی
نام واقعی: نامعلوم
سن: نامعلوم
کوسه: همه برای یکی جزئیات: میتونه کوسه ها رو بدزده و اون ها رو برای خودش نگه داره یا به بقیه بده.

تو یه جای متروکه که مثل یه زیرزمین تاریک بود میتسوری روی پای پدرش نشسته بود چند تا از نوچه های اون میان و یه مرد رو با خودشون میارن، مرد رو جلوی پای همه برای یکی میندارن مرد به اون التماس میکنه: لطفا خواهش میکنم من اشتباه کردم.
همه برای یکی یه لبخند میزنه و به میتسوری دستور میده: میتسوری کارش رو تموم کن.
میتسوری با همون چهره بی احساس نگاهی به اون مرد میندازه: چشم پدر.
میتسوری به صورت گربه شکلی با پنجه های تیزش به سمت مرد حمله میکنه مرد تا به خودش میاد خون رو از گردنش احساس میکنه و روی زمین میوفته.
میتسوری نگاهی به دستش میندازه و خونی که از دستش میچکه رو لیس میزنه و بعد یه لبخند شیطانی میزنه، همون لبخندی که هر بار یه آدم رو میکشه رو لبش میاد.
نگاهی به مادرش که گوشه اتاق ایستاده میکنه مادرش با چهره ای بی احساس به اون زل زده، اون لبخند ترسناک از لب میتسوری میره، اون هیچ وقت تا به حال لبخند مادرش رو ندیده!
مادر میتسوری: میتسوری بیا اینجا.
میتسوری میره سمت مادرش، اون یه دستمال میاره و خون روی دست میتسوری رو پاک میکنه، بعدش اون رو بقل میکنه.
*شب همان روز*
میتسوری روی تختش خوابیده "البته تقریبا شبیه به تخت هست" مادرش وارد اتاق میشه کنار میتسوری میشینه و سعی میکنه با مهربونی بیدارش کنه: دخترم بیدار شو باید بریم، اینجا دیگه جای ما نیست.
میتسوری با خواب آلودگی: مامان کجا میخوایم بریم؟ پس تومورا کان چی؟
اون با مادرش توی سالن حرکت میکنن مادرش بهش میگه: میتسوری به هیچ عنوان سر و صدا نکن.
میتسوری با همون چهره همیشگی: چشم مامان.
به راهرویی میرسن که به سالن اصلی راه داره، میتسوری و مادرش صدای پای چند نفر رو میشنون که به سمتشون میان.

#معرفی_شخصیت (مادر میتسوری):
نام: میتسورا معنی: نورِ آرامش
سن: نامعلوم
کوسه: ببر سیاه جزئیات : نامعلوم

میتسورا تبدیل به ببر میشه رو به میتسوری: زود باش سوار شو.
اون آدم‌ها میرسن! میتسورا به اونها حمله میکنه و با پنجه های قدرتمندش یکی یکی اونها رو از پا در میاره! اون دو به سالن اصلی میرسن همونجا، اونها همه برای یکی رو میبینن.
همه برای یکی: امیدوارم که قصد فرار نداشته باشی میتسورا، میدونی که بهت همیشه گفتم نگاهت فقط باید به من باشه نه اون قهرمان های لعنتی، این همه سال هم نتونستی کاری کنی پس بهش فکر هم نکن، حالا عین یه دختر خوب بیا پیش من و کار اشتباهی انجام نده.
میتسورا تبدیل به انسان میشه و رو میکنه سمت میتسوری و یه لبخند خیلی زیبا میزنه: میتسوری اونجا رو ببین.
و به یه راهرو اشاره میکنه.
- این راه رو برو هر کسی جلوت رو گرفت کارش رو تموم کن و به هیچ عنوان برنگرد و پشت سرت رو نگاه نکن، فهمیدی؟
و یه چاقو به سمت میتسوری گرفت.
میتسوری به چاقو نگاه میکنه: مامان نکنه میخوای....نه نه من پیشت میمونم نمیخوام از دستت بدم!
میتسورا اون رو بغل میکنه و میگه: میتسوری ببخشید که برات مادر خوبی نبودم....حالا هم این چاقو رو بگیر و از اینجا برو، این یه دستوره!
میتسوری اون چاقو رو از مادرش میگیره.

(توضیحات: گربه ها همیشه یک نفر رو به عنوان صاحب اصلی خودشون میدونن و هر چی اون فرد بگه بدون چون و چرا انجام میدن)
دیدگاه ها (۱)

اوسی

مشخصات

بچه ها این اوسیه منه شاید گوگولی بنظر برسه ولی داستان زندگیش...

ㅤㅤㅤㅤ 輝く太陽 !!‌྄‌᳢𝇁🍀𝇁ܶܶ܏‌꯭ ‌ ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤı‌‌𝗍ⲋ 𝖺 𝚁𝗈𝗒𝖺𝗅 𝚀𝗎𝖾𝖾...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هفدهمیونا گردنبندش رو محکم توی د...

رمان آغوشی از جنس خطر💋💀ژانر:عاشقانه،غمگین،مافیایی،جنایی،صحنه...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۳ روزها گذشت.مشتری ناشناس تقریباً هر دو...

فیک جدید اوردماسم فیک:چرا عاشقش شدم؟ژانر،عاشقانه،مافیایی،رقا...

داستان ویدیو :مو صورتیه اگنس و اون یکی هم اسمش مونا هست و خب...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط