سخت سرگردان شدم بین خدا و یکنفر

سخت سرگردان شدم بین خدا و یکنفر
کاش ابراهیم برگردد بیاید با تبر

یکنفر دارد خدایی می کند بر من ولی
نه خدایش می توان نامید او را نه بشر

با تمام سعی خود قصد هلاکم کرده و
شک ندارم که برای کشتنم بسته کمر

کاش ابراهیم برگردد که قربانی کند
این دل سرگشته ی بیچاره را جای پسر

پیچکی بودم به دورش او درختی پر غرور
هرچه پیچیدم به دورش بوده عمری بی ثمر

خواستم از او جدا باشم ولی دیدم نشد
می شود از او جدا شد می توان آیا مگر
دیدگاه ها (۱۰)

پس از رَمی آخرین بت بی‌درنگ قربانی کن...! و اکنون در منی‌یی،...

تصویر واسه سخنان دکتر کم اوردم همه رو یجا میزارم !!! سخنان...

⭕️ عشق غرور ⭕️ قسمت دوازدهمبه کمک پدر جایی را به عنوان مطب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط