{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوکوکو پارت ۶

سوکوکو پارت ۶

از دید چویا
چویا : پس چی فکر کردی قبلش با روش مبارزت اشنا نبودم
ولی کردن دازای
دازای : خب خوبه بریم دور بعدی
شروع کردی رفتم سمتش و حمله کردم صبر کن چییییییییییی سبک مبارزش عوض شده
وسط حمله ایستادم و چند تا پرش کوتاه به عقب رفتم دوباره شروع کردم خیلی سخت تر شده بود از جاذبه استفاده کردم تا یکم هولش بدم ولی جاذبه خنثی شد به خشکه این شانس
خلاصه بعد از ۴ باخت و ۳ برد خسته شدیم
چویا : من دیگه باید برم
دازای : باشه
رفتم خونه و خوابیدم
روز بعد
چویا : ،، جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ ،،،( بیشتر به عربده میخورد 😅)
چویا : تو اینجا چیکار میکونییییییییی تمهههههههه
دازای : خب اینجام دیگه
چویا : یعنی چی اینجام تو تو تختم جلو روم اومدی خوابیدی بعدشم چطور اومدی تو هاااااااااا
دازای : اهههه حالا گیر نده
خلاصه بعد از کلی جنگ دعوا رفتیم به مافیا
یه پسره ای رو دیدم ( اکو )
اکو : چویا رئیس گفت بری دفترش
چویا : هاااا تو
فلش بک به یک ماه پیش
داشتم تو خیابون راه میرفتم که یکی محکم بهم خورد اما حتی نگامم نکرد
چویا : هوی حواست کجاست
دیدگاه ها (۴)

سوکوکو پارت ۷چویا : هوی حواست کجای اکو : .....چویا : لالیاکو...

بچه ها شاید داستان سوکوکو ۱۰ یا ۱۲ پارت بشه ☺️

توکیو پارت ۳۳از دید میکو نکنه جریان اون پسرا رو فهمیده مایکی...

پارت هشتم...................................دلم میخواد بهش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط