دیگر زمان زمانه مجنون نیست

دیگر زمان زمانه مجنون نیست
فرهاد
در بیستون مراد نمی جوید
زیرا بر آستانه خسرو
بی تیشه ای به دست کنون سر سپرده است
در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها
آن شور عشق
عشق به شیرین را
از یاد برده است
تنهاست گردباد بیابان
تنهاست
و آهوان دشت
پاکان تشنگان محبت
چه سالهاست
دیگر سراغ مجنون
آن دلشکسته عاشق محزون رام را
از باد و از درخت نمی گیرند
زیرا که خاک خیمه ابن سلام را
خادم ترین و عبدترین خادم
مجنون دلشکسته محزون است
در عصر ما
عصر تضاد،عصر شگفتی
لیلی دلاله محبت مجنون است
ای دست من به تیشه توسل جو
تا داستان کهنه فرهاد را
از خاطرات خفته برانگیزی
ای اشتیاق مرگ
در من طلوع کن
من اختتام قصه مجنون رام را
اعلام میکنم.
دیدگاه ها (۴)

*🕊️دیگر زمان زمانه مجنون نیستفرهاد در بیستون مراد نمی جویدزی...

حال من بد نیستحال من بد نیست غم کم می خورم ... کم که نه! هر...

کن اي دل نابساماني بس است کافرم! ديگر مسلماني بس استدر ميان ...

حال من بد نیست غم کم می خورم...

حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورمآ...

حال من بد نيست غم کم مي خورم کم که نه! هر روز کم کم مي خورم ...

حال من بد نیست غم کم می خورم...حال من بد نیست غم کم می خورم ...

حال من بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه! هر روز کم‌کم می‌خوریم...

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه! هر روز کم کم می‌خوریم...

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه هرروز کم کم می‌خوریمآب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط