{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود!
وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد
خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد
این همه لیلی، کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
دیدگاه ها (۴)

ماکه هیچی..ولی امیدوارم شمادستاتون تواین هوای سردتو دستای او...

خیال تومرابیخیال عالم کرد..**

ﻫـــــﺮ ﺷـــــﺐ...ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯿـــــﺖ ﺭﺍ ﺩﻋـــــﺎ ﻣﯿﮑﻨـــــﻢ...ﻭﻟـ...

ای روزگــار . . .از خطـ خطــے هایـم ساده نـگــــــــذر . . ....

کن اي دل نابساماني بس است کافرم! ديگر مسلماني بس استدر ميان ...

حال من بد نیست حال من بد نیست غم کم می خورم ... کم که نه! ه...

حال من بد نیستحال من بد نیست غم کم می خورم ... کم که نه! هر...

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه! هر روز کم کم می‌خوریم...

خسته ام از قصه های شوم تانخسته از همدردی مسمومتاناین همه خنج...

حال من بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه! هر روز کم‌کم می‌خوریم...

حال من بد نیست غم کم می خورم...حال من بد نیست غم کم می خورم ...

حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورمآ...

حال من بد نیست غم کم می خورم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط