{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارسلان:خوابیدم و دیانا رو انداختم رو خودم

ارسلان:خوابیدم و دیانا رو انداختم رو خودم
دیانا:چیکار میکنی ایی ولم کن
ارسلان: دیانا جیق میزد که آروم لبامو گذاشتم رو لباش و دیانا همینجوری که جیق میزد مشت میزد به سینم

دیانا:لباش اومد رو لبم و تند تند لبم رو می‌خورد
ارسلان:مشت های دیانا درد گرفت و ساکت شد منم ولش کردم
دیانا:تا ارسلان ولم کرد پاشدم و کنارش نشستم
ارسلان:بیا بخواب
دیانا:نه ارسلان پاشوووو
ارسلان:رفتم سمتش و شروع کردم به قلقلک دادنش
دیانا:وایی ولم کن هههههه
ارسلان :دیانا قرمز شده بود از خنده ولش کردم و بغلش کردم و خوابیدم
دیانا:ارسلان ولم کن من خوابم نمیاد
ارسلان:دیانا بخواب دیگه خستم
دیانا:..........
دیدگاه ها (۳)

سلام

(فردا صبح )دیانا:از خواب پاشدم تو بغل ارسلان بودم خودمو جدا ...

اردیا 💫🤍💜

مامان دیا:سلام خوبی دیانا دیانا:مرسی شما خوبین مامان دیا:آره...

My uncle (part 49)

عشق دردناک²p¹⁰"ویو ا.ت"از خواب با نور آفتاب بلند شدمبرگشتم ک...

p5روز عروسی : امشب عروسیم بود و باورش هنوز برام خیلی سخت بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط