{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیایی

عشق مافیایی

Part=4

ویو کوک
1 ساعت بعد رسیدیم
برگشتم که کاترین و ببینم که دیدم خوابیده
_کاترین بیدار شو رسیدیم
تکونی خورد و گفت خوابم میاد بزار بخوابم
هوفی کشیدم و براید استایل بغلش کردم و بردمش توی اتاقش گذاشتمش روی تختش بعد ک بهش نگاه کردم
دیدم خیلی ناز خوابیده بود شبیه فرشته ها بود لبخند کوچیکی روی لبام نشست
که سریع خودم و جم و جور کردم و با خودم گفتم
پس غرورم کجا رفته
از اتاقش خارج شدم و در و بستم رفتم توی اتاق خودم و در و بستم و لباسم و دراوردم(فقط لباسش شلوار پاش بود بچه عادت داره اینجوری میخوابه 😂) و خودم ولو کردم روی تخت
_اخ جون خواب
همین ک چشام و بستم خوابم برد

صبح
ویو کاترین
بیدار شدم دیدم داخل اتاقم ولی من ک دیشب تو ماشین خوابم برد پس اینجا چیکار میکنم؟
نکنه بغلم کرده اوردتم اینجا؟ یا شایدم خودم اومدم ولی یادم نیس
ولش کن اصن
از جام بلند شدم و رفتم جلوی اینه هنوز همون لباسا تنم بود و لباس دیگه ای نداشتم رفتم بیرون اتاقم تا ب جونگکوک بگم بهم لباس بده اخه لباس مجلسی بود نمیتونستم تحملش کنم
از در رفتم بیرون ک یه خانمی رو دیدم بهم سلام و صبح بخیر گفت(علامت خانومه/)
منم همینکار و کردم
/سلام صبحتون بخیر
+سلام صبح شما هم بخیر
+شما؟
/من.....

جای حساس تموم شد 😂
❤️✨🧚‍♀
دیدگاه ها (۵)

خب گایز من برم امتحان بدم بیام پارت بعد و میزارم اگر اینترنت...

عشق مافیایی part=5/من اجوما هستم خدمتکار و اشپز این عمارت+اه...

عشق مافیاییPart=3 ویو کوکبهش گفتم: چرا تنهایی؟ گفت: تو فکر و...

عشق مافیاییPart=2(پرش زمانی به ساعت 6)ویو کاترینبعد از خوردن...

پارت اول تنها شرور ویو ا.ت تو خواب نازم بودم که یک صدایی تو ...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو لوناوقتی اون حرفو زد یجوری شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط