{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـــــــــــــولانـــــــــا

مـــــــــــــولانـــــــــا
من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه
در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم
هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه
هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي
وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه
اي لولي بربط زن تو مست تري يا من
اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشم
گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه
گفتم  :  ز کجايي تو ؟  تسخر زد و گفت اي جان
نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه
نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل
نيميم لب دريا نيمي همه دردانه
من بي دل و دستارم در خانه خمارم من
يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه
تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي
زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه
مولانا
دیدگاه ها (۱)

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)ممنون که بدنیا اومدی و شدی زندگی ...

من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه --- صد بار تو را گفتم ک...

من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانهصد بار ترا گفتم کم خور...

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانهصد بار تو را  گفتم کم خو...

من بیخود و تو بیخود (من مست و تو دیوانه) ما را کی برد خانهمن...

من مست و تو دیوانه ، ما را که بَرَد خانه؟*من چند تو را گفتم ...

من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانهمن چند تو را گفتم کم خو...

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانهصد بار تو را گفتم کم خور...

من بی‌خود و تو بی‌خود ما را که برد خانه؟من چند تو را گفتم کم...

من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانهمن چند تو را گفتم کم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط