{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر
عروسی تموم شد
تهیونگ:بریم تو اتاق
ا/ت:باشه ا/ت لباسش رو در آورد
چند ثانیه بعد
تهیونگ داشت تو می‌کرد
ا/ت:آخ دردم گرفت یواش تر
تهیونگ:اشکال نداره از این بیشتر تو میکنم
وای تو خیلی شیطونی
چند سال بعد *
لونا :مامان بیا اتاق بابایی
ا/ت:باشه
لونا :بابایی تو هم بیا تو اتاقت
ا/ت:حالا بگو دخترم
تهیونگ:بگو بابایی
لونا:بابایی چرا همیشه شب جمعه صدای جیغ مامانی میاد
ا/ت:تو کاری نداشتهباش
لونا :باشه مامان
پایان داستان
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۵ تهیونگ:من اومدما/ت:کجا بودی تهیونگ: رفتم واست لباس عر...

ا/ت:رسیدیم ب مغازه ی لباس عروسی تهیونگ:کدوم پسندت هست؟ا/ت:ای...

part. 24

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

چند پارتی

پارت پایانی

پارت. 29

پارت. ۲۸

پارت. ۳۱

True Love⑧ا/تامروز همون پس فردایی بود که لحظه شماری میکردم و...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط