چند پارتی هیون مافیایی گزارش نکنید مرسی
#چندپارتی
#مافیایی
#هوانگهیونجین
#هیونجین
#استریکیدز
Pt:2
★★★★★
★★★★★
علامت ا/ت:∆
علامت هیون:&
★★★★★
★★★★★
&(دیگه به ما ربطی نداره تو حموم چیکار کردن)
(چند مین بعد)
∆کی گفت منو بشوری و اون کارو بکنی؟
&اولن که خودم خواستم بشورمت دومن کدوم کار؟
∆خودتو نزن کوچه علی چپ
&بد بود؟
∆کی گفت آخه در رو قفل کنی روم؟
&خوش گذشت ولی🤭
∆کوفتتتتتتت
&...بیا بریم اتاق
∆خفه شو...روی کاناپه میخوابم
&هر جور راحتی..
∆عاااااااا الان مثلا نباید بگی نه زن خوشگلم کاناپه چیه؟من باید روی کاناپه بخوابم؟؟؟
&باشه...بیا برو تو اتاق من میخوابم روی کاناپه
∆وا...نخیر من میخوابم
&من میخوابم
(این داستان تا یک ساعت ادامه داره)
(در آخر هیون روی تخت خوابید ا/ت روی کاناپه)
&دلم نمیاد اونجا بخوابه...
(هیونی ا/ت رو بلندش کرد و بردش توی اتاق)
∆هیون..(خوابالو)
&بگیر بخواب فردا صحبت میکنی...
(دستیار که زنگ زد به هیون علامتش: )
قربان...حمله کردن خونه رو محاصره کردند
&تو کجایی؟
من جای خونم
∆چیشده؟
&وایسا...از در پشتی خونه ما فرار میکنیم بیا پشت خونه دنبالمون
چشم قربان
∆چیشدههه؟
&خونه رو محاصره کردن بدو گوشیتو بردار بریم بیرون
∆باشه
(چند ساعت بعد تو ماشین)
∆هیونی...
&جونم عشقم؟
∆اگه بکشنت چی؟من دیگه هیون ندارم؟
&غلط کردن...من تا آخر عمرم پیشت میمونم...(حرف هیون نصفه موند چون تیر زدن به ماشین)
&گاز بدهههه
∆ه...هی...هیو...هیوننننننننننننننننننننننننننننن
&چیشد...بدو گاز بده ا/ت زخمی شده...طاقت بیار
∆درد میکنه...
&بمیرم برات طاقت بیار
∆نمیتون...(بیهوش شد)
&ا/ت ا/ت...بدوووووو ا/ت تروخدا چشماتو باز کن...تروخدا...نه.نه.بدو دیگهههههه
★★★★★
★★★★★
تموم شد
پارت بعدی ۱۴ لایک
خوب بود؟ببخشید کم بود ایده نداشتم
#مافیایی
#هوانگهیونجین
#هیونجین
#استریکیدز
Pt:2
★★★★★
★★★★★
علامت ا/ت:∆
علامت هیون:&
★★★★★
★★★★★
&(دیگه به ما ربطی نداره تو حموم چیکار کردن)
(چند مین بعد)
∆کی گفت منو بشوری و اون کارو بکنی؟
&اولن که خودم خواستم بشورمت دومن کدوم کار؟
∆خودتو نزن کوچه علی چپ
&بد بود؟
∆کی گفت آخه در رو قفل کنی روم؟
&خوش گذشت ولی🤭
∆کوفتتتتتتت
&...بیا بریم اتاق
∆خفه شو...روی کاناپه میخوابم
&هر جور راحتی..
∆عاااااااا الان مثلا نباید بگی نه زن خوشگلم کاناپه چیه؟من باید روی کاناپه بخوابم؟؟؟
&باشه...بیا برو تو اتاق من میخوابم روی کاناپه
∆وا...نخیر من میخوابم
&من میخوابم
(این داستان تا یک ساعت ادامه داره)
(در آخر هیون روی تخت خوابید ا/ت روی کاناپه)
&دلم نمیاد اونجا بخوابه...
(هیونی ا/ت رو بلندش کرد و بردش توی اتاق)
∆هیون..(خوابالو)
&بگیر بخواب فردا صحبت میکنی...
(دستیار که زنگ زد به هیون علامتش: )
قربان...حمله کردن خونه رو محاصره کردند
&تو کجایی؟
من جای خونم
∆چیشده؟
&وایسا...از در پشتی خونه ما فرار میکنیم بیا پشت خونه دنبالمون
چشم قربان
∆چیشدههه؟
&خونه رو محاصره کردن بدو گوشیتو بردار بریم بیرون
∆باشه
(چند ساعت بعد تو ماشین)
∆هیونی...
&جونم عشقم؟
∆اگه بکشنت چی؟من دیگه هیون ندارم؟
&غلط کردن...من تا آخر عمرم پیشت میمونم...(حرف هیون نصفه موند چون تیر زدن به ماشین)
&گاز بدهههه
∆ه...هی...هیو...هیوننننننننننننننننننننننننننننن
&چیشد...بدو گاز بده ا/ت زخمی شده...طاقت بیار
∆درد میکنه...
&بمیرم برات طاقت بیار
∆نمیتون...(بیهوش شد)
&ا/ت ا/ت...بدوووووو ا/ت تروخدا چشماتو باز کن...تروخدا...نه.نه.بدو دیگهههههه
★★★★★
★★★★★
تموم شد
پارت بعدی ۱۴ لایک
خوب بود؟ببخشید کم بود ایده نداشتم
- ۲.۶k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط