دختر کوچولوم
part 10
ویو ات .
به بهونه ی خرید و اینا از اون خونه ی کوفتی زدم بیرون رفتم مغازه چند تا وسیله گرفتم رفتم اتاق رزرو کردم که رد گم کنی باشه پولمو به صورت نقد برداشت کردم لباس عوض کردم که قابل تشخیص نباشم
سریع رفتن گوشیمو با سیمکارت و حالت مکان یاب یه جای دور انداختم و تاکسی گرفتم و رفتم سمت تونه دوها سریع گفتم بیاد پایین که دوتایی از شهر بریم
بعد از حدود ۲ ساعت که کامل از شهر فاصله گرفتیم گوشی دوها رو انداختم بیرون و به سمت خونه ی مادربزرگم که حدود ۱۰ سال بود خالی بود رفتیم
بعد از رسیدن سریع وسایل رو جا به جا کردیم و با دوها تمام چراغا رو خواموش کردیم و رفتیم توی زیر زمین که جای دسترسی نداشت موندیم که شاید یکم ابا از آسیاب بیوفته
همون زمان عمارت جئون ::
همون موقع که جنگکوک از شدت خشم از خود بی خود شده بود سر تک تک بادیگارد هایی که اونجا بودن رو با دستای خودش زد
دستور داده بود که دنبال سیگنال گوشیش بگردن
بعد از پیدا کردن اینکه کی از کارتش ، و زمان استفاده از گوشیش و سیگنالش رو پیدا کردن سریع رفتن تمام حا ها رو گشتن همه گفتن که کی اومده با چه لباسی اومده و چی خریده
جنگکوک به سمت ساحل رفت جایی که سیگنال بود رو دید کسی نبود از شدت خشم نمیدونستم باید چیکار کنه دستور داد تمام کشور رو دنبالش بگردن
جنگکوک . جئون ات پیدات کنم روزگارت سیاهه
همون زمان پیش ات و دوها .
.
.
.
ادامه دارد ....
پارت بعد درحال نوشتن
#صدای_نیما_تکیدو_باشیم.
#ایران_تسلیت.
ویو ات .
به بهونه ی خرید و اینا از اون خونه ی کوفتی زدم بیرون رفتم مغازه چند تا وسیله گرفتم رفتم اتاق رزرو کردم که رد گم کنی باشه پولمو به صورت نقد برداشت کردم لباس عوض کردم که قابل تشخیص نباشم
سریع رفتن گوشیمو با سیمکارت و حالت مکان یاب یه جای دور انداختم و تاکسی گرفتم و رفتم سمت تونه دوها سریع گفتم بیاد پایین که دوتایی از شهر بریم
بعد از حدود ۲ ساعت که کامل از شهر فاصله گرفتیم گوشی دوها رو انداختم بیرون و به سمت خونه ی مادربزرگم که حدود ۱۰ سال بود خالی بود رفتیم
بعد از رسیدن سریع وسایل رو جا به جا کردیم و با دوها تمام چراغا رو خواموش کردیم و رفتیم توی زیر زمین که جای دسترسی نداشت موندیم که شاید یکم ابا از آسیاب بیوفته
همون زمان عمارت جئون ::
همون موقع که جنگکوک از شدت خشم از خود بی خود شده بود سر تک تک بادیگارد هایی که اونجا بودن رو با دستای خودش زد
دستور داده بود که دنبال سیگنال گوشیش بگردن
بعد از پیدا کردن اینکه کی از کارتش ، و زمان استفاده از گوشیش و سیگنالش رو پیدا کردن سریع رفتن تمام حا ها رو گشتن همه گفتن که کی اومده با چه لباسی اومده و چی خریده
جنگکوک به سمت ساحل رفت جایی که سیگنال بود رو دید کسی نبود از شدت خشم نمیدونستم باید چیکار کنه دستور داد تمام کشور رو دنبالش بگردن
جنگکوک . جئون ات پیدات کنم روزگارت سیاهه
همون زمان پیش ات و دوها .
.
.
.
ادامه دارد ....
پارت بعد درحال نوشتن
#صدای_نیما_تکیدو_باشیم.
#ایران_تسلیت.
- ۱۷.۱k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط