ددی فاکر

part 22

ویو ات .
وقتی رسیدیم خونه مامان بدون تردید اومد سمتم و بغلم کرد

ات . مامان چی شدههه

مادر ات . دخترم یکی یچی آورد گفت جون بچه هاتون تو خطر و تو اون جعبه نگا کنید

کوک و ات سمت جعبه رفتن وقتی درشو باز کردن با لاشه ی یه حیون مرده روبه رو شدن و یه نامه که دوباره با خون روش نوشته شده

( بهتون گفتم این تازه اولشه ، بیشتر مراقب ات جونتون باشید )

با این حرف ات ترسی تو دلش افتاد و جنگکوک خون جلو چشاشو گرفت

تلفنشو برداش و به تمام دوستاش تمام همکارای قابل اعتمادش زنگ زد ( جونگ هوسوک ، کیم نامجون ، مین یونگی ، پارک جیمن ، کیم تهیونگ ، کیم سوکجین ، جو جینهو ، کانگ تهون و .....)

کوک . به همه سپردم ، بادیگاردارم ۴ برابر کردم

ات . اینجا چه خبره من نمیفهمم

پدر ات . اینا مهم نیست

عمو . راست میگه مهم اینکه بقهمیم این کیه و چیکار داره چند نفرن و مهم اینکه جون ات در امنیت باشه

ات . من حواسم به خودم هست ولی ..

خاله . دخترم ، این یه بارو لجبازی نکن جونت تو خطره

ات . فقط من نیسم خب شمام هستیددد

مادر ات . بسه دیگه اهه برا شما که اتفاقی نیوفتاد حالتون خوبه ؟

جنگکوک و ات به هم نگاهی کردن و ماجرا رو توضیح دادن

مادر ات . ات از فردا بیرون نمیری هرچی میخوای به بقیه میگی بیارن برات

ات . ماما...
عمو ، خاله ، پدر ، کوک . ات لجبازی نکن

ات . چه همزمان باشه

بعد از کلی فکر و حرف زدن رفتن که بخوابن کمتر از ۱ ساعت گذشته بود که از اتاق ات صدای جیغ بلندی اومد
جنگکوک که داشت دوربین های خونه ، باری که رفته بودن و ... رو نگاه می‌کرد با صدا از جاش پرید و سریع به سمت اتاق ات رفت پشت بندش بقیه اومدن

با باز کردن در ات سریع پرید بغل اولین کسی که درو باز کرد و با گریه و هق هق دهد میزن یکی اونجاست

ویو ۱ ساعت بعد .

ات که آروم شده بود رو به بقیه کرد تا موضوع رو توضیح بده

ات . داشتم میخوابیدم که دیدم یکی هعی میزنه به پنجره فک کردم بازم شاخه ی درخت پشت پنجرست که دیدم یکی پنجره رو باز کر ترسیدم و جیغ خیلی بلندی کشیدم و گلدون کنار تخت رو پرت کردم سمتش که تعادلش رو از دست داد و داشت میوفتاد دستشو از پنجره گرفت منم خواستم فرار کنم که در باز شد و نمیدونم بغل کی رفتم فقط اون لحظه خیلی ترسیده بودم

ات داشت همینجوری ادامه می‌داد که
یهو
.
.
.
ادامه دارد ...
خماری هاهاها خوشگلای ناناز بلاهای قشنگلاس گوگولی و اگوری فداتون بشم قربونتون برم من
اهم
اینم یه پارت هدیه از طرف من
ماچ بهتون فعلا شبتون به زیبایی اونی که تو آینه می‌بینید فردا اگر جون داشته باشم براتون آخر شب پارت میزارم ماچ بهتون بایییی ❤❤❤❤❤
دیدگاه ها (۱۴)

مربی موتور سوار

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده امروز سالگرد رل تو و ...

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت ۱۹۵

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط