پشت صحنه تناسخ هالویینی پارت 2
کارگردان: همه فهمیدید
همه: نه
کارگردان: بمیرید الهی
نویسنده: اخه درست توضیح نمیدی
مایکی: من گشنمه
کارگردان: برو تاکه میچی رو....... الهم صل الله
نویسنده: یه بار دیگه بگو میفهمیم
کارگردان: باشه ببینید ما باید به باجی کمک کنیم به چیفویو اعتراف کنه
دراکن: خب دیگه
کارگردان: ما باید
مایکی: گشنمه
تاکمیچی: بیا بابا بیا بخور
که همه با نگاه های منحرفانه به تاکمیچی نگاه میکنن
تاکمیچی یه دوریاکی میده به مایکی
همه: ما چقدر منحرفیم
ا.ت: منحرفا
کازوتورا: یعنی تو منحرف نشدی
ا.ت: چرا شدم 😐
کارگردان: ما باید یه کاری بکنیم که
دراکن: میتسویا تو کازوتورا رو ندیدی
کارگردان: بزاریییددد زززرررمممووو بززنننمممم
همه: باشه
کارگردان: ما باید
کازوتورا: عه بچه ها یههههه موزززز
نویسنده: اون خودتی تو اینه
کازوتورا: عه چه موز جذابی
نویسنده: ودف
کارگردان: خب حالا بهتر شد
نویسنده:...........
کارگردان: ها چیه چی میگی
کازوتورا:...........
کارگردان: چیه چی میگید عو یادم نبود بسمتون
کارگردان: داشتم میگفتم ما اول باید ببینیم چیفویو باجی رو دوست داره یا نه
ا.ت: بدون شک
کارگردان: خب پس باید ببینیم باجی چیفویو رو دوست داره یا نه
ا.ت: صدرصد
کارگردان: پس وقته اعترافه
ویو چیفویو
چقدر هوا خوبه
؟؟؟: بای بای
که یه دفعه یه چیزی اومد رو سرم و دیگه جایی رو ندیدم
طرف کارگردان
کارگردان: اره باید اینکار رو بکنیم
ا.ت: ببینم چرا چیف رو دزدیدید
کارگردان: ما چیفویو رو ندزدیدم
ا.ت شوکه: پس.....کی... دد.. زدید... تش
کازوتورا: چــ... یفف... وو.... یووو
دراکن: چه اتفاقی افتاد
ا.ت همچنان تو شوکه: م.. ن دیدم یکی یه.... چیزی کشید... روی س... ر چیفویو.... فک کر... دم شمایید
کارگردان: کجا نمیدونم
تاکمیچی: ببینم.... اون... باجی... نیست... که.... دد...ااره.. میادد...
همه با ترس: بدبخت شدیم
باجی: بچه ها چیفویو رو ندیدید
کارگردان: دزدیده شده
باجی: چچچچچچچچچچچچییییییییی
نویسنده: رک بودن تو حلقم
باجی: ککججااا؟ ککککیییی؟
که یه دفعه گوشی باجی زنگ میخوره
باجی: ا... لو
؟؟؟: سلام جناب کیوسکه( با خنده ی تمسخر امیز)
باجی: تو کدوم خری هستی
؟؟؟: ببین چی میگم
باجی: چرا باید به حرفات گوش بدم
؟؟؟: چون جون پیشی کوچولوت در خطره
باجی با شوک: تو دزدیدیش نکبت
؟؟؟: نه پس عمه افت من دزدیدتش (یه نفر از خوانندگان میدونه کی رو میگم 🤣)
باجی از عصبانیت دندون هاش رو روی هم میسابه: چی می
خوای
؟؟؟: بیا یه مبارزه فردا همین موقعه تو...... آدرس
باجی: چرا باید حرفت رو باور کنم
؟؟؟: چاره ای نداری
باجی: باشه
؟؟؟: اگه تو بردی چیفویو برای تو اما اگه من بردم چیفویو برای من میشه و تو هم میمیری
باجی: باشه قبوله
؟؟؟: همممم قبوله
باجی گوشی رو قطع کرد و به بچه ها نگاه کرد
فردا شب موقعه ی دعوا
پایان
یه پارت دیگه هم هست
پس منتظر باشید
همه: نه
کارگردان: بمیرید الهی
نویسنده: اخه درست توضیح نمیدی
مایکی: من گشنمه
کارگردان: برو تاکه میچی رو....... الهم صل الله
نویسنده: یه بار دیگه بگو میفهمیم
کارگردان: باشه ببینید ما باید به باجی کمک کنیم به چیفویو اعتراف کنه
دراکن: خب دیگه
کارگردان: ما باید
مایکی: گشنمه
تاکمیچی: بیا بابا بیا بخور
که همه با نگاه های منحرفانه به تاکمیچی نگاه میکنن
تاکمیچی یه دوریاکی میده به مایکی
همه: ما چقدر منحرفیم
ا.ت: منحرفا
کازوتورا: یعنی تو منحرف نشدی
ا.ت: چرا شدم 😐
کارگردان: ما باید یه کاری بکنیم که
دراکن: میتسویا تو کازوتورا رو ندیدی
کارگردان: بزاریییددد زززرررمممووو بززنننمممم
همه: باشه
کارگردان: ما باید
کازوتورا: عه بچه ها یههههه موزززز
نویسنده: اون خودتی تو اینه
کازوتورا: عه چه موز جذابی
نویسنده: ودف
کارگردان: خب حالا بهتر شد
نویسنده:...........
کارگردان: ها چیه چی میگی
کازوتورا:...........
کارگردان: چیه چی میگید عو یادم نبود بسمتون
کارگردان: داشتم میگفتم ما اول باید ببینیم چیفویو باجی رو دوست داره یا نه
ا.ت: بدون شک
کارگردان: خب پس باید ببینیم باجی چیفویو رو دوست داره یا نه
ا.ت: صدرصد
کارگردان: پس وقته اعترافه
ویو چیفویو
چقدر هوا خوبه
؟؟؟: بای بای
که یه دفعه یه چیزی اومد رو سرم و دیگه جایی رو ندیدم
طرف کارگردان
کارگردان: اره باید اینکار رو بکنیم
ا.ت: ببینم چرا چیف رو دزدیدید
کارگردان: ما چیفویو رو ندزدیدم
ا.ت شوکه: پس.....کی... دد.. زدید... تش
کازوتورا: چــ... یفف... وو.... یووو
دراکن: چه اتفاقی افتاد
ا.ت همچنان تو شوکه: م.. ن دیدم یکی یه.... چیزی کشید... روی س... ر چیفویو.... فک کر... دم شمایید
کارگردان: کجا نمیدونم
تاکمیچی: ببینم.... اون... باجی... نیست... که.... دد...ااره.. میادد...
همه با ترس: بدبخت شدیم
باجی: بچه ها چیفویو رو ندیدید
کارگردان: دزدیده شده
باجی: چچچچچچچچچچچچییییییییی
نویسنده: رک بودن تو حلقم
باجی: ککججااا؟ ککککیییی؟
که یه دفعه گوشی باجی زنگ میخوره
باجی: ا... لو
؟؟؟: سلام جناب کیوسکه( با خنده ی تمسخر امیز)
باجی: تو کدوم خری هستی
؟؟؟: ببین چی میگم
باجی: چرا باید به حرفات گوش بدم
؟؟؟: چون جون پیشی کوچولوت در خطره
باجی با شوک: تو دزدیدیش نکبت
؟؟؟: نه پس عمه افت من دزدیدتش (یه نفر از خوانندگان میدونه کی رو میگم 🤣)
باجی از عصبانیت دندون هاش رو روی هم میسابه: چی می
خوای
؟؟؟: بیا یه مبارزه فردا همین موقعه تو...... آدرس
باجی: چرا باید حرفت رو باور کنم
؟؟؟: چاره ای نداری
باجی: باشه
؟؟؟: اگه تو بردی چیفویو برای تو اما اگه من بردم چیفویو برای من میشه و تو هم میمیری
باجی: باشه قبوله
؟؟؟: همممم قبوله
باجی گوشی رو قطع کرد و به بچه ها نگاه کرد
فردا شب موقعه ی دعوا
پایان
یه پارت دیگه هم هست
پس منتظر باشید
۴.۹k
۱۱ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.