۵پارتی هیونجین

#پارت_پنجم

نور چراغ هنوز کم‌سوئه. ات توی آغوش هیونجینه، نفس‌هاش تازه داره منظم‌تر می‌شه. قلبش هنوز تند می‌زنه، ولی حالا پر از حس امنیت و آرامشه.

هیونجین با دستاش موهای ات رو نوازش می‌کنه. لبخند نصفه‌نیمه‌ای روی صورتش نشسته.

هیونجین: «می‌دونی… هر بار فکر می‌کنم بیشتر از این نمی‌تونم عاشقت بشم… ولی بعد همچین شبایی می‌فهمم که اشتباه می‌کنم.»


ات لبخند می‌زنه و صورتشو روی سینه‌ی هیونجین می‌ذاره.

ات: «تو زیادی روم اثر می‌ذاری… حتی وقتی می‌خوام عادی رفتار کنم، نمی‌تونم.»


هیونجین می‌خنده، ولی خنده‌ش خسته و عمیقه. بوسه‌ی آرومی روی موهای ات می‌زنه.

هیونجین: «هه… قبول کن دیگه. من و تو هیچوقت عادی نبودیم. از همون روز اول همه‌چی فرق داشت.»


چند لحظه سکوت می‌شه. فقط صدای نفس‌هاتون و تیک‌تاک ساعت.

ات: «هیونجین…؟»

هیونجین: «هوم؟»

ات: «قول بده همیشه همینجوری بمونی. همینقدر نزدیک، همینقدر واقعی.»

هیونجین: (محکم‌تر بغلش می‌کنه) «قول می‌دم… حتی اگه دنیا برعکس بشه، حتی اگه همه‌چی عوض بشه… تو همیشه مال منی. فقط من.»


ات چشم‌هاشو می‌بنده و لبخند آرومی روی لب‌هاش میاد. هیونجین هم بهش خیره می‌شه، انگار می‌خواد این تصویر رو برای همیشه توی ذهنش ثبت کنه.

هیونجین: (زمزمه) «دوستت دارم، ات… بیشتر از هر چیزی که بتونم توضیح بدم.»
*پایان*
دیدگاه ها (۲)

dark life = 40

جانانِ بزرگمهرم:🫀🫂زندگی با همه شلوغی و سختی‌هاش، وقتی تو کنا...

هنوزم به احساست اهمیت میدمانقدر به احساست مردم توجه کردمانقد...

### سناریو BTS 💜 وقتی می‌گی: «من نوازش می‌خوام…» 🥺نامجون (RM...

سناریو تهیونگ

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

#سناریو #اد__𝑱𝒆𝒏𝒏𝒊𝒆 🍙🖤وقتی تو خواب نفسمون بالا نمیاد و اونا ...

واکنش پسرای توکیو ریونجرز اگه بهشون اعتراف کنی عاشقشی

پارت 3 ★رمان ازدواج اجباری با هوانگ★هیونجین : افرین ات سرشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط