چند پارتی متئو ریدل
part²
یکهو سر جام میخکوب شدم و خشکم زد ...
ا-اون -اون یک آدم بود.
انسان.
مثل من.
(نباید میومدم؟)
بدن انسانی با زنجیر از سقف آویزون شده بود،دور دستاش زنجیر بود و توی هوا معلق بود .(مرده بود؟)فقط پشتش معلوم بود ،مچش به خون آغشته بود به نظر تازه میومد.بدنش کشیده بود،چند روز اونجا بود؟همه چیز ساکت بود.اون مرد تکون نمیخورد. پاهاش تا زمین حداقل ۳۰ سانت فاصله بود و از اون مهم تر به نظر قد بلند بود.یک قدم به جلو برداشتم .یک قدم دیگه .سومین قدم .به نظر زنجیر یک آهنربا بود اما ولی من داشتم جذب زنجیر میشم؟ (از بچگی کنجکاو بودم)
تق!
قلبم اومد تو دهنم و بعد چند ثانیه تازه فهمیدم انگار زیر پام چیزی رو شکوندم .به پایین نگاه کردم .اون چی بود؟آروم تیکه هاش رو نگاه کردم و توی ذهنم قطعات شکسته رو سر هم کردم .چه ماسک عجیبی.یک طرح عجیب با چند سوراخ برای دهن و چشم ...
سرفه کوتاهی کردم و به شخص رو بروم گفتم :
_هی؟ش-شما اینجا ...چیکار میکنین؟(با مُرده حرف میزدم؟)
با خنده ی سرد آمیخته به درد اون فرد یکهو احساس کردم باید بدوم ،باید دور شم،باید برم!(زنده بود!)
+فکر کردم قرار بود همونجوری بمونم اما انگار...فرشته نجاتم رسید
آروم شمرده حرف میزد، بم،سرد ،و البته آمیخته به خنده.اون اینجا چیکار میکرد؟کی بود؟رفتم و با تردید جلوش ایستادم
_شما کی_کی هستین؟
+نمیخوای دستامو باز کنی؟
به مچش نگاه کردم ،شاید آره ولی...قدم نمیرسید هم قد بلند بود هم آویزون بود .به دور و بر نگاه کردم تا چیزی پیدا کنم. یک جعبه آهنی گزینه خوبی بود.با تردید به چهرش نگاه کردم و جعبه رو جلوی پاهای معلقش قرار دادم .
+داری چیکار میکنی جادوگر کوچولو؟چوب دستیتو در بیار ،نکنه بلد نیستی چند تا ورد ساده استفاده کنی؟
یک لحظه احساس کردم خیلی خنگم...خیلی ...چطور به فکر خودم نرسید؟ آلوهومورا روی زنجیر قفل شده هم کار میکرد؟امتحانش ضرری نداشت
_الوهومورا (خیلی آروم زمزمه کردم)
زنجیر باز شد و اون فرد روی پاهاش فرود اومد ،دور مچش رو میمالید
+آه واقعا خسته شدم
من عین یک گنجشگ کوچیک داشتم نگاش میکردم ،لال مونی گرفته بودم. چی باید میگفتم؟همونطور که به مچش نگاه میکرد در حالی که سرش پایین بود زیرچشمی جواب نگاهتو با نگاه داد(پ.ن:عررر)
_تو کی هستی؟اینجا چیکار میکردی؟
هر دو تا دستاش رو میزاره روی زانوهاش و خم میشه تا به قدت برسه.
+باید یک راز بمونه...(سر تکون دادم که لبخند زد)متئوعم ...متئو ریدل ،باید آشنایی داشته باشی
عیوای عیوای عیوای...کاشکی پامو به این طبقه نمیذاشتم! اون ریدل بود .پسر ولدمورت ،ارباب تاریکی ها
+آه نترس کاریت ندارم، (به دور بر نگاه کرد)اوم راجب اینجا...(خنده عصبی*)از تفریحات مورد علاقه پدرم شکنجه کردن اطرافیانش موقع نافرمانی کردنه .منم فکر کنم شیطونیم گل کرده بود و بعد سر از اینجا در آوردم .چی تورو به اینجا کشونده بود؟احیانا...طبقه ممنوعه نیست؟دوشیزه؟؟
_(ترسیدم لوم بده پس یک اسم قلابی جور کردم)به خاطر ...کنجکاوی.لونا هستم
+از دروغ خوشم نمیاد ات
شت ...فکر کنم چاره دیگه ای نداشتم
_خب دیگه ...باید...باید برم
پوزخندی زد و دستاشو کرد توی جیبش
که یکهو در طبقه ممنوعه باز شد و من...
شرط پارت بعد لایک ۲۵ کامنت ۱۵
ببینم چیکار میکنین!🫵🏻🔥
(چه قد وایب دارک رومنس میده)😭
یکهو سر جام میخکوب شدم و خشکم زد ...
ا-اون -اون یک آدم بود.
انسان.
مثل من.
(نباید میومدم؟)
بدن انسانی با زنجیر از سقف آویزون شده بود،دور دستاش زنجیر بود و توی هوا معلق بود .(مرده بود؟)فقط پشتش معلوم بود ،مچش به خون آغشته بود به نظر تازه میومد.بدنش کشیده بود،چند روز اونجا بود؟همه چیز ساکت بود.اون مرد تکون نمیخورد. پاهاش تا زمین حداقل ۳۰ سانت فاصله بود و از اون مهم تر به نظر قد بلند بود.یک قدم به جلو برداشتم .یک قدم دیگه .سومین قدم .به نظر زنجیر یک آهنربا بود اما ولی من داشتم جذب زنجیر میشم؟ (از بچگی کنجکاو بودم)
تق!
قلبم اومد تو دهنم و بعد چند ثانیه تازه فهمیدم انگار زیر پام چیزی رو شکوندم .به پایین نگاه کردم .اون چی بود؟آروم تیکه هاش رو نگاه کردم و توی ذهنم قطعات شکسته رو سر هم کردم .چه ماسک عجیبی.یک طرح عجیب با چند سوراخ برای دهن و چشم ...
سرفه کوتاهی کردم و به شخص رو بروم گفتم :
_هی؟ش-شما اینجا ...چیکار میکنین؟(با مُرده حرف میزدم؟)
با خنده ی سرد آمیخته به درد اون فرد یکهو احساس کردم باید بدوم ،باید دور شم،باید برم!(زنده بود!)
+فکر کردم قرار بود همونجوری بمونم اما انگار...فرشته نجاتم رسید
آروم شمرده حرف میزد، بم،سرد ،و البته آمیخته به خنده.اون اینجا چیکار میکرد؟کی بود؟رفتم و با تردید جلوش ایستادم
_شما کی_کی هستین؟
+نمیخوای دستامو باز کنی؟
به مچش نگاه کردم ،شاید آره ولی...قدم نمیرسید هم قد بلند بود هم آویزون بود .به دور و بر نگاه کردم تا چیزی پیدا کنم. یک جعبه آهنی گزینه خوبی بود.با تردید به چهرش نگاه کردم و جعبه رو جلوی پاهای معلقش قرار دادم .
+داری چیکار میکنی جادوگر کوچولو؟چوب دستیتو در بیار ،نکنه بلد نیستی چند تا ورد ساده استفاده کنی؟
یک لحظه احساس کردم خیلی خنگم...خیلی ...چطور به فکر خودم نرسید؟ آلوهومورا روی زنجیر قفل شده هم کار میکرد؟امتحانش ضرری نداشت
_الوهومورا (خیلی آروم زمزمه کردم)
زنجیر باز شد و اون فرد روی پاهاش فرود اومد ،دور مچش رو میمالید
+آه واقعا خسته شدم
من عین یک گنجشگ کوچیک داشتم نگاش میکردم ،لال مونی گرفته بودم. چی باید میگفتم؟همونطور که به مچش نگاه میکرد در حالی که سرش پایین بود زیرچشمی جواب نگاهتو با نگاه داد(پ.ن:عررر)
_تو کی هستی؟اینجا چیکار میکردی؟
هر دو تا دستاش رو میزاره روی زانوهاش و خم میشه تا به قدت برسه.
+باید یک راز بمونه...(سر تکون دادم که لبخند زد)متئوعم ...متئو ریدل ،باید آشنایی داشته باشی
عیوای عیوای عیوای...کاشکی پامو به این طبقه نمیذاشتم! اون ریدل بود .پسر ولدمورت ،ارباب تاریکی ها
+آه نترس کاریت ندارم، (به دور بر نگاه کرد)اوم راجب اینجا...(خنده عصبی*)از تفریحات مورد علاقه پدرم شکنجه کردن اطرافیانش موقع نافرمانی کردنه .منم فکر کنم شیطونیم گل کرده بود و بعد سر از اینجا در آوردم .چی تورو به اینجا کشونده بود؟احیانا...طبقه ممنوعه نیست؟دوشیزه؟؟
_(ترسیدم لوم بده پس یک اسم قلابی جور کردم)به خاطر ...کنجکاوی.لونا هستم
+از دروغ خوشم نمیاد ات
شت ...فکر کنم چاره دیگه ای نداشتم
_خب دیگه ...باید...باید برم
پوزخندی زد و دستاشو کرد توی جیبش
که یکهو در طبقه ممنوعه باز شد و من...
شرط پارت بعد لایک ۲۵ کامنت ۱۵
ببینم چیکار میکنین!🫵🏻🔥
(چه قد وایب دارک رومنس میده)😭
- ۳۲.۰k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط