{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تمام_ناتمام_منM

#تمام_ناتمام_منM
یادتونه بچگیامون که می‌خواستیم از خیابون رد بشیم دست مامانمونو میگرفتیم و دیگه به اینطرف واونطرف نگاه نمی‌کردیم؟!
انگار وقتی که مامانمون دستمونو میگرفت دیگه خیالمون راحت بود.
یکیو پیدا کنید وقتی دستتونو گرفت، نگاه به این طرف و اونطرف نکنید و خیالتون راحت باشه کنارش...

👤#فاطمه_احمدی
دیدگاه ها (۲۶)

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟔ویو تهیونگداشتم با بچه ها( یونگی،نامجو...

part56. . وقتی از خواب نسبتا آرومش بلند شد تنها بود، بلند شد...

سانزو سرشو آورد بالا و دید که نانسی از خجالت سرشو انداخته پا...

یادتونه بچگیامون که می‌خواستیم از خیابون رد بشیم دست مامانمو...

یادتونه بچگیامون وقتی میخواستیم از خیابون رد بشیم دست مامانم...

بچگیامون که می‌خواستیماز خیابون رد بشیم،دست مادرمون رو میگرف...

بچگیامون که می‌خواستیماز خیابون رد بشیم،دست مادرمون رو میگرف...

یادتونه؟!؟! دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دی...

رمان قرص آرامبخش پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط