{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p4

جیهوپ: اهیون رو بردی تو اتاق؟

نامجون: اره هنوز خوابه...یکم تب داره

جین: زنگ بزنم دکتر کانگ؟

جیمین: به نظرم زنگ بزنیم... شاید حالش بدتر شه

جین: الان زنگ میزنم بهش

جونگکوک: حال نینیم خوب میشه هیونگ (ناراحت)

تهیونگ: اره خوب میشه بخدا

یونگی: خیلی تب داره نامجون؟

نامجون: نه زیاد ولی داغه

جین: به دکتر کانگ زنگ زدم داره میاد

جیهوپ: باشه ممنونم

{ بعد یک ربع }

صدای زنگ اومد و جیمین رفت در رو باز کرد و دکتر کانگ اومد داخل

دکتر کانگ: دک

دک: سلام

اعضا: سلام

دک: خب... چیشده که گفتید بیام؟

تهیونگ: اهیون یکم بیحاله و تب داره گفتیم بیاید

دک: اها که اینطور... الان کجاست؟؟؟

جونگکوک: داخل اتاق... بزارید راهنماییتون کنم

اعضا باهم همه رفتن تو اتاق اهیون و دکتر کانگ رفت جلو تا اهیون رو معاینه کنه و وقتی دماسنج رو گذاشت تبش بالا بود

دک: تبش یکم بالائه ولی جای نگرانی خاصی نیست سرم بزنه خوب میشه... و یکم بیحاله چون ضعیف شده بدنش برای همین قرص میدم بهش... و مراقبش باشید سیستم ایمنی بدنش خیلی اومده پایین

جین:اها... خوب میشه درسته؟

دک: بله خوب میشه...این دارو هارو هر بعد هر وعده غذا بهش بدید...سرمش هم الان وصل میکنم

دکتر کانگ رفت وسایل سرم رو آماده کرد و رفت نزدیک دست اهیون و دستش رو اروم گرفت و جونگکوک که خواهرش رو اینطوری بیحال دیده بود یکم بغض کرده بود ولی چیزی نگفت و دگتر کانگ پنبه رو گرفت و اروم رو پوست نازک و رنگ پریده ی اهیون کشید که باعث شد بخواطر سرماش اهیون یکم ابروش توهم بره و وقتی سوزن سرم رفت تو دستش باعث شد چشماش رو باز کنه و بغض کرد و میخواست بلند شه که اروم یونگی درازش داد

یونگی: بلند نشو تموم شد خوشگلم بخواب...

اهیون: ا_اوپا

نامجون: جانم؟

اهیون: درد میکنه(بغض)

نامجون: فدات شم زود خوب میشه

اهیون: خیلی میسوزه(گریه)

تهیونگ: من قربونت برم... گریه نکن باشه(اون دستش رو ناز کرد)

اهیون: خیلی درد میکنه اخه...

جیهوپ: فدات شم من(اروم رفت سرش رو بوس کرد)

جین: گریه نکن ناز اوپا....منم گریم میگیرههههه هاااااا

اهیون: چشم گریه نمیکنم(هق هق)

جین: افرین خوشگلم

جیمین هم با یک دستمال اومد جلو با ارامش اشک های خواهر کوچولوش رو پاک کرد و جونگکوک براش اهنگ خوند تا بخوابه و بعد 20 دقیقه خوابید...

جونگکوک: هیونگ اببببببببب میدی؟ گلوم خشک شد

تهیونگ: اره الان

بعد رفت و یک لیوان گرفت و پر اب کرد و برد برای جونگکوک

تهیونگ: بیا کوکی

جونگکوک: مرسی هیونگ


ادامه دارد...

عشقام نترسیدددد زندممممم... فقط ویسگونم مشکل داشت که درست شد و قراره کلی پارت بزارم🎀🩷
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی درخواستی

part ۴۰جونگکوک« خوب بیا از این طرف آهان رسدیم»& وایی اینا خی...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

پارت بیست و پنجشلیک .....ولی تیر به جونگکوک نخورده بود تیر ب...

پدر خوانده فصل دو

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

پارت ۴ساعت ۹ و ۲۰ دقیقه ی صبح_تهیونگ:اجوما جونگکوک رو برده ب...

ᴛᴇᴋᴏᴏᴋ | تک‌پارتی«پسر غرغرو روی من ☆»تهیونگ: چاگی، میای بریم...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))پارت:۱۱(ویو تهیونگ)تویه اتاق جلسه ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_33 روز ها در پی هم می‌گذشتند و بلاخره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط