{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(ازدواج اجباری) پارت 8

(ازدواج اجباری) پارت 8
وقتی اعضا رو میدیدم که خیلی زیبا با زناشون میرقصن واقعا حسودیم شد که و شوگا اومد و بهم گفت که چرا ا.ت نیاوردی به همشون توضیح و بهم گفتن که باهاش با خوبی رفتار کنیم و من هم کمی فکر کردم وقبول کردم رفتم خونه دیدم ا.ت اومد بهم گفت که میتونم برم بیرون خواستم بگم نه که یادم به حرفای بچه ها افتاد گفتم باشه میری و تا ساعت ۱۱ میمونی خودم میام دنبالت ا.ت هم قبول کرد
ساعت ۱۱ شد لباس مناسب پوشیدم و رفتم دنبال ا.ت دیدم کیه پسره داره اذیتش میکنه
[از زبان ا.ت]
منتظر جونگ کوک بودم که یک دفعه کای [باز هم میگم کای اکسو نیست] رو دیدم اومد نزدیکم چون قبلا قرار بود باهم ازدواج کنیم کای اومد اذیتم کرد و یک دفعه جونگ کوک اومد
دیدگاه ها (۰)

(ازدواج اجباری) پارت 9و اومد با کای دعوا کرد که کای رفت و دس...

(ازدواج اجباری) پارت 10من هم که تعجب کرده بودم گفتم چی گفت ک...

(ازدواج اجباری) پارت 7و یه هفته گذشت[از زبان جونگ کوک] یه هف...

(ازدواج اجباری) پارت 6و جونگ کوک داشت با صورت عصبانی نگام می...

پرنسس من ۲۹

وقتی باهاش..... درخواستی

پارت ۷🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤جونگ کوک : بسه دیگه دراز بکشا/ت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط