قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

هجده هزار بیعت در یک شب؛ ورق خوردن یک شهر

قدم اول: ارزیابی میدان

مسلم وارد کوفه شد.
نه با تشریفات، نه با عنوان رسمی.
مخفیانه، در خانه مختار بن ابی‌عبیده ثقفی اقامت گزید.
همان مختاری که بعدها خون‌خواه امام حسین (ع) شد.

کوفه در ظاهر آرام بود،
اما زیر پوست شهر،
غرشی سنگین جریان داشت.
مردمی که امام علی (ع) را با چشم خود دیده بودند،
حالا زیر سایه شلاق‌های ابن‌زیاد نفس می‌کشیدند.
منتظر یک جرقه بودند.
منتظر یک نام.

وقتی فهمیدند مسلم آمده،
اتفاقی افتاد که کسی پیش‌بینی‌اش را نمی‌کرد:
هجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند.

دقت کن: هجده هزار نفر.
این عدد کمی نیست.
یعنی اگر مسلم می‌خواست،
همان لحظه می‌توانست کاخ ابن‌زیاد را محاصره کند.
اما دست نگه داشت.
چون منتظر فرمان امام بود.

او به امام نوشت:
«کوفه آماده است. مردم مشتاق‌اند. بیا.»

امام هم بر اساس همین گزارش،
از مکه به سمت کوفه حرکت کرد.
اما چیزی در راه بود که مسلم نمی‌دانست.
چیزی به نام عبیدالله بن زیاد.

قدم دوم: ورود گرگ به شهر

عبیدالله بن زیاد،
فرزند همان زیاد بن ابیه که سال‌ها والی عراق بود و شیعیان را با شلاق و شمشیر خفه کرده بود،
حالا با حکم یزید،
وارد کوفه شد.

او با نقاب وارد شد.
خودش را به شکل یکی از بستگان امام جا زد،
تا مردم فکر کنند امام حسین (ع) رسیده.
همه به استقبالش آمدند.
اما وقتی نقاب را برداشت،
وحشت در شهر پیچید.

ابن‌زیاد مستقیم به دارالاماره (کاخ حکومتی) رفت.
درها را بست.
نگهبانان را عوض کرد.
بعد، بازی روانی را شروع کرد.

اعلام کرد:
«هر که با مسلم و امام حسین (ع) باشد،
دستگیر می‌شود،
قبیله‌اش از بیت‌المال محروم می‌شود،
و گردنش بالای دار می‌رود.»

و همزمان،
کیسه‌های طلا را بین سران قبایل تقسیم کرد.

نتیجه چه شد؟
همان هجده هزار نفری که دیروز بیعت کرده بودند،
امروز در خانه‌هایشان قایم شدند.
همان‌ها که فریاد می‌زدند «لبیک یا حسین»،
حالا حتی حاضر نشدند در خانه‌شان را برای مسلم باز کنند.

🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی

#خسف #مسلم_بن_عقیل #بیعت #هجده_هزار #ابن_زیاد #کوفه #بازی_روانی #قرارگاه_بصیرت
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و سوم: امام هادی (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط