تو ونوسِ برنزه ای بودی با یه لبخندِ بی غش و ساده
تو ونوسِ برنزه ای بودی با یه لبخندِ بی غش و ساده
پیِ ردِت رو ماسه ها می گشت این نهنگِ به ساحل افتاده
من دچارِ نگاهِ ایرانیت، مستِ عطرِ فرانسویت بودم
شمس بودی تو جلدِ یه پری و منِ دیوونه مولویت بودم
شکلِ آیدای شاملو مُرده،غمِ پشتِ نگات مُسری بود
بوفِ کوری نخونده داشتی تو اون دو نیلوفرِ سیاه و کبود
حل شدم تو چشات و حس کردم اگه از من جداشی میمیرم
مثلِ یه ماهیِ جدا از آب
لاله و لادنِ جدا از هم...
(یغما گلرویی)
پیِ ردِت رو ماسه ها می گشت این نهنگِ به ساحل افتاده
من دچارِ نگاهِ ایرانیت، مستِ عطرِ فرانسویت بودم
شمس بودی تو جلدِ یه پری و منِ دیوونه مولویت بودم
شکلِ آیدای شاملو مُرده،غمِ پشتِ نگات مُسری بود
بوفِ کوری نخونده داشتی تو اون دو نیلوفرِ سیاه و کبود
حل شدم تو چشات و حس کردم اگه از من جداشی میمیرم
مثلِ یه ماهیِ جدا از آب
لاله و لادنِ جدا از هم...
(یغما گلرویی)
- ۹۴۹
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط