تو ونوسِ برنزه ای بودی با یه لبخندِ بی غش و ساده

تو ونوسِ برنزه ای بودی با یه لبخندِ بی غش و ساده
پیِ ردِت رو ماسه ها می گشت این نهنگِ به ساحل افتاده
من دچارِ نگاهِ ایرانیت، مستِ عطرِ فرانسویت بودم
شمس بودی تو جلدِ یه پری و منِ دیوونه مولویت بودم
شکلِ آیدای شاملو مُرده،غمِ پشتِ نگات مُسری بود
بوفِ کوری نخونده داشتی تو اون دو نیلوفرِ سیاه و کبود
حل شدم تو چشات و حس کردم اگه از من جداشی میمیرم
مثلِ یه ماهیِ جدا از آب
لاله و لادنِ جدا از هم...

(یغما گلرویی)
دیدگاه ها (۱)

تو ونوسِ برنزه‌ای بودی با یه لب‌خندِ بی‌غش و سادهپیِ ردِت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط