love in the dark
p⁴
ویو تهیونگ
همونطور که با جسیکا چشم تو چشم شده بودیم جیمین و یکی که معلوم بود به جسیکا نزدیکه و دست راستش هست درگیر بودن نمی دونم چیشد ولی یکدفعه جسیکا دستشو به قلبش گرفت خیلی تند فشار داد دیگه نمی تونست روی پاهاش وایسه که افتاد زود دستمو دور کمرش حلقه کردم و گرفتمش که بیهوش شد سریع اون پسره که فکر کنم اسمش شوگا بود جیمین رو پس زد داد زد
٫ جسیکاا( داد)
اسلحه اش دستش بود که پرتش کرد و دوید سمت جسیکا
سریع جسیکا رو از دستم گرفت و براید استایل بغلش کرد به سمت ماشین جسیکا دوید افرادش پشت سر شوگا بیرون رفتن حالا بدون جسیکا هم اسلحه هاشون رو به دست اورده بودن
چطوری تونستن که اون بار رو پیدا کردند
تهیونگ از شدت عصبانیت کل اتاقش رو بهم ریخته بود از یه طرف دیگه قلبش نگران جسیکا بود که تهیونگ همش این کلمه رو تکرار میکرد
( تهیونگ احمق،چرا به فکر اون دختره هستی)
تهیونگ دستاشو رو سرش گذاشته بود و از شدت عصبانیت خون جلو چشماش رو گرفته بود
ویو جسیکا
چشم هامو باز کردم اینجا اتاقم بود صب کن کی منو آورده بود اینجا اصلا چیشد چم شده بود چرا قلبم اینجوری کرد بلند شدم و به تاج تخت تکیه دادم که در زده شد
٫ اجازه هست بیام تو.....بیدار شدی ( شوگا میره داخل)
&بیا تو
& بشین....راستی چیشد دیشب من چم شده بود
٫ دکتر گفت که حمله عصبی بهت دست داده....و اینکه باید مواظب خودت باشی تا یه بار دیگه اینجوری نشی
& باشه....چیشد اسلحه هارو پیدا کردید
٫ اره همشون رو پیدا کردیم.....من میرم استراحت کن من کار هارو انجام میدم
& ممنونم شوگا
( شوگا میره بیرون و جسیکا میخوابه)
لایکا زیاد باشه میزارم پارت بعدی رو نظرتون رو هم بگید راجب فیک
#فیک #رمان #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #نامجون #جیسو #رزی #جنی #لیسا #جین #جیهوپ #شوگا #بلک_پینک #بنگتن
ویو تهیونگ
همونطور که با جسیکا چشم تو چشم شده بودیم جیمین و یکی که معلوم بود به جسیکا نزدیکه و دست راستش هست درگیر بودن نمی دونم چیشد ولی یکدفعه جسیکا دستشو به قلبش گرفت خیلی تند فشار داد دیگه نمی تونست روی پاهاش وایسه که افتاد زود دستمو دور کمرش حلقه کردم و گرفتمش که بیهوش شد سریع اون پسره که فکر کنم اسمش شوگا بود جیمین رو پس زد داد زد
٫ جسیکاا( داد)
اسلحه اش دستش بود که پرتش کرد و دوید سمت جسیکا
سریع جسیکا رو از دستم گرفت و براید استایل بغلش کرد به سمت ماشین جسیکا دوید افرادش پشت سر شوگا بیرون رفتن حالا بدون جسیکا هم اسلحه هاشون رو به دست اورده بودن
چطوری تونستن که اون بار رو پیدا کردند
تهیونگ از شدت عصبانیت کل اتاقش رو بهم ریخته بود از یه طرف دیگه قلبش نگران جسیکا بود که تهیونگ همش این کلمه رو تکرار میکرد
( تهیونگ احمق،چرا به فکر اون دختره هستی)
تهیونگ دستاشو رو سرش گذاشته بود و از شدت عصبانیت خون جلو چشماش رو گرفته بود
ویو جسیکا
چشم هامو باز کردم اینجا اتاقم بود صب کن کی منو آورده بود اینجا اصلا چیشد چم شده بود چرا قلبم اینجوری کرد بلند شدم و به تاج تخت تکیه دادم که در زده شد
٫ اجازه هست بیام تو.....بیدار شدی ( شوگا میره داخل)
&بیا تو
& بشین....راستی چیشد دیشب من چم شده بود
٫ دکتر گفت که حمله عصبی بهت دست داده....و اینکه باید مواظب خودت باشی تا یه بار دیگه اینجوری نشی
& باشه....چیشد اسلحه هارو پیدا کردید
٫ اره همشون رو پیدا کردیم.....من میرم استراحت کن من کار هارو انجام میدم
& ممنونم شوگا
( شوگا میره بیرون و جسیکا میخوابه)
لایکا زیاد باشه میزارم پارت بعدی رو نظرتون رو هم بگید راجب فیک
#فیک #رمان #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #نامجون #جیسو #رزی #جنی #لیسا #جین #جیهوپ #شوگا #بلک_پینک #بنگتن
- ۴.۰k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط