{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز

سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز
خانه خویش آمدی خوش اندرآ شاد آمدی
از در دل اندرآ تا پیشگاه جان بتاز
ذره ذره از وجودم عاشق خورشید توست
هین که با خورشید دارد ذره‌ها کار دراز
پیش روزن ذره‌ها بین خوش معلق می‌زنند
هر که را خورشید شد قبله چنین باشد نماز
در سماع آفتاب این ذره‌ها چون صوفیان
کس نداند بر چه قولی بر چه ضربی بر چه ساز
اندرون هر دلی خود نغمه و ضربی دگر
پای کوبان آشکار و مطربان پنهان چو راز
برتر از جمله سماع ما بود در اندرون
جزوهای ما در او رقصان به صد گون عز و ناز
شمس تبریزی تویی سلطان سلطانان جان
چون تو محمودی نیامد همچو من دیگر ایاز

راز عشق منم و تو
دیدگاه ها (۰)

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

‍ کیست این پنهان مرا در جان و تنکز زبان من همی گوید سخن؟این ...

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کا...

آن که درقصرستمگربا شجاعت خطبه خواند زآن فصاحت شد بلند فریادا...

هر روز که صبح بردمیدییوسف رخ مشرقی رسیدیکردی فلک ترنج پیکرری...

عطیه ی الهی💚🌹وقتی بهمن پنجاه و هفت رسید، روزها به شتاب از پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط