کاش رضایم برسد در برم

کاش رضایم برسد در برم
تا که شود مرحمِ چشمِ ترم
پای به غل، عقده و خون در گلو
وای الهی نرسد مادرم
دشنام
همه عمرم به زندان‌ها سپر شد
نگاهم ماند بر ره بی اثر شد
مرا زنجیر و غل از پا نینداخت
ز دشنام عدو عمرم به سر شد
مهیب
بدان معصومه جان بابا غریب است
رضا جان بی تو این دل بی شکیب است
به بالینم نیایید ای عزیزان
که جای من سیه چالی مهیب است
باب الحوائج
غمت دانم هزاران دسته بوده
تنت موسی بن جعفر خسته بوده
تو را باب الحوائج خوانده‌اند چون
که عمری در به رویت بسته بوده
دیدگاه ها (۵)

★ بدان معصومہ جان بابا غریب استرضا جان بےتو این دل بےشڪیب اس...

بدان معصومه جان بابا غریب است رضا جان بی تو این دل بی شکیب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط