از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز

از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز
لیلی رود از خاطر مجنون نه و هرگز
با اهل وفا و هنر افزون شود و کم
مهر تو و بی‌مهری گردون نه و هرگز
از سرو و صنوبر بگذر سدره و طوبی
مانند به آن قامت موزون نه و هرگز
خون ریختیم ناحق و پرسی که مبادا
دامان تو گیرند به این خون نه و هرگز
در عشق بود غمزدهٔ بیش ز هاتف
در حسن نگاری ز تو افزون نه و هرگز
دیدگاه ها (۱)

از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز لیلی رود از خاطر مجنون نه ...

از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز...؛؟لیلی رود از خاطر مجنون...

از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگزلیلی رود از خاطر مجنون نه و...

از دل رودم یاد تو بـیـرٖون نه و هرگزلیلی رود از خاطر مجنون ن...

از دل رَوَدَم یاد تو بـیـرٖون نه و هرگزلیلی رَوَد از خاطر مج...

از دل رودم یاد تو بـیـرٖون نه و هرگزلیلی رود از خاطر مجنون ن...

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان...

دلم از وحشت تنهایی شبها خون استغمم از حسرت آن چهره روز افزون...

شعر حافظ

ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حالِ مَر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط