پارت ۶
پارت ۶
جونگکوک مثل یه طوفانِ سیاه از بین سربازها رد میشد. هر جا که حرکت میکرد، سایهها مثل تیغههای تیز از زمین بیرون میزدند و زرههای نقرهای رو مثل کاغذ پاره میکردند. اون به تنهایی، یک ارتش رو به عقب میراند.
اما سربازهای شورا با سرعت زیاد و با استفاده از نور، سعی میکردند سایههای جونگکوک رو خنثی کنند. درست زمانی که یکی از سربازها داشت با شمشیرِ نوری به پشتِ جونگکوک حمله میکرد، یه موجِ انرژیِ بنفش و نقرهای از بین سربازها رد شد و اون سرباز رو به عقب پرت کرد.
ات بود. اون با دستهای باز، مثل یه کاتالیزور، انرژیِ تاریکِ جونگکوک رو میگرفت و اون رو به قدرتِ چند برابر تبدیل میکرد. اونها دیگه دو نفر جدا نبودند؛ اونها مثل دو نیمهی یک سلاحِ مرگبار عمل میکردند.
رئیسِ شورا که دید نیروهاش داره شکست میخوره، با عصبانیت شمشیرش رو بالا برد و یه موجِ عظیم از نورِ خالص به سمت اونها پرتاب کرد.
جونگکوک فریاد زد: «ات، مواظب باش!»
اما ات به جای فرار، به سمت موجِ نور دوید. اون دستهاش رو باز کرد و با یه حرکت، تمام اون نور رو مثل یه سیاهچالهی عظیم به درون خودش کشید و با یه انفجارِ عظیم، اون رو به سمت رئیسِ شورا برگردوند.
انفجار اونقدر قوی بود که کلِ محوطه رو در بر گرفت. وقتی گرد و خاک فرو نشست، رئیسِ شورا روی زانوهاش افتاده بود و زرهش خرد شده بود.
جونگکوک با قدمهای سنگین جلو رفت و نوکِ چاقوی سیاه خودش رو زیر چونهی رئیس گذاشت.
«قانونِ تو تموم شد. حالا قانونِ ما شروع میشه.»
جونگکوک مثل یه طوفانِ سیاه از بین سربازها رد میشد. هر جا که حرکت میکرد، سایهها مثل تیغههای تیز از زمین بیرون میزدند و زرههای نقرهای رو مثل کاغذ پاره میکردند. اون به تنهایی، یک ارتش رو به عقب میراند.
اما سربازهای شورا با سرعت زیاد و با استفاده از نور، سعی میکردند سایههای جونگکوک رو خنثی کنند. درست زمانی که یکی از سربازها داشت با شمشیرِ نوری به پشتِ جونگکوک حمله میکرد، یه موجِ انرژیِ بنفش و نقرهای از بین سربازها رد شد و اون سرباز رو به عقب پرت کرد.
ات بود. اون با دستهای باز، مثل یه کاتالیزور، انرژیِ تاریکِ جونگکوک رو میگرفت و اون رو به قدرتِ چند برابر تبدیل میکرد. اونها دیگه دو نفر جدا نبودند؛ اونها مثل دو نیمهی یک سلاحِ مرگبار عمل میکردند.
رئیسِ شورا که دید نیروهاش داره شکست میخوره، با عصبانیت شمشیرش رو بالا برد و یه موجِ عظیم از نورِ خالص به سمت اونها پرتاب کرد.
جونگکوک فریاد زد: «ات، مواظب باش!»
اما ات به جای فرار، به سمت موجِ نور دوید. اون دستهاش رو باز کرد و با یه حرکت، تمام اون نور رو مثل یه سیاهچالهی عظیم به درون خودش کشید و با یه انفجارِ عظیم، اون رو به سمت رئیسِ شورا برگردوند.
انفجار اونقدر قوی بود که کلِ محوطه رو در بر گرفت. وقتی گرد و خاک فرو نشست، رئیسِ شورا روی زانوهاش افتاده بود و زرهش خرد شده بود.
جونگکوک با قدمهای سنگین جلو رفت و نوکِ چاقوی سیاه خودش رو زیر چونهی رئیس گذاشت.
«قانونِ تو تموم شد. حالا قانونِ ما شروع میشه.»
- ۲۱۹
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط