چشمای قشنگ تو

#part133
چشمای قشنگ تو✨

مهشاد: کجا موندی پس؟
دیانا: اومدم
مهشاد: خوبی؟
دیانا: ام باو😂
مهشاد: خب پس بیا بریم
دیانا: بریم
نیکا: دیانا بیا پشین ی چی بخور چت شده انقد رنگت پریده؟
دیانا: حالا بهت میگم
نیکا: عاها فهمیدم
محراب: دیانا جان عزیزم همه فهمیدن😂
دیانا: شت
مهشاد: خب مگه چیههه
ارسلان: هیچی
متین: بیاید صبحنتونو بخورید دیگه
نیکا: اره بیابد
مهشاد: وایسید تخم مرغ الان حاضر میشه
نیکا: فقط بزاریدش اون طرف میز بوش به من نخوره
مهشاد: چشم
نیکا: بی بلا
دیانا: راستی مهشاددد
مهشاد: هوممم
دیانا: فردا ساعت چند بریم ارایشگاه؟
مهشاد: من ساعت ۸صب باید برم ولی شما ۱۰بیاید ولی دیگ نرین سالن با ما بیاین عکاسی میخوام اونجا باهاتون عکس بگیرم
نیکا: نه باو اونحا مال عروس و دوماده شما خودتون برید
دیانا: اره راست میگه
مهشاد: نه بابا ما ک دیگ این حرفارو نداریم باید بیاید
محراب: چصی نیاید دگ😂
دیانا: بش
نیکا: اخه...
مهشاد: اخه ماخه نداریم😂
نیکا: بل بل
محراب: متین و ارسلان شمام بیاین جلو در عکاسی باهم میریم تو
متین: چشم
ارسلان: باش
دیدگاه ها (۱۳)

گناهکار 💎𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏𝒕𝒆𝒆𝒏💎 𝐩𝐚𝐫𝐭𝟓𝟐:

نگاه اول💖🌔پارت¹⁷مهشاد امد ارسلان: هویی کجا بیا اینجا مهشاد: ...

گناهکار 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟔𝟐

محراب، عععع ارسلان، یعنی کار محمد متین، اره داداش اون جا ییم که دیدین لباس نیکا تنش میکردم واسه این بود که زخم ماشو نشون داد و گریه میکردم، دیگه ارسلان، میفهمیم، محراب، منم زود قضاوت کردم. متین، داد

رمان رفتن دیانا.ارسلان بیا بریم دیگارسلان . اولین بار تو عمر...

گناهکار 🖤BLΛƆKPIИK💗 pat 39

🖇فراز و نشیب 🖇

رمان عشق ووفشم💜پارت دوم:ارسلان: غورباغهمتین : درد غورباغه اس...

پارت دو

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاهPart:23یه دفعه یاد موضوع عاشقی مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط