{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها رفت و هنوز

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران

خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست؟

یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟

بارها آمد و رفت

بارها انسان شد

وبشر هیچ ندانست که بود

خود اوهم به یقین آگه نیست

چون نمی داند کیست

چون ندانست کجاست

چون ندارد خبر ازخود....
دیدگاه ها (۱)

شده ام سنگ صبور روزگار.....دارد تمام غم هاي ديرينه اش را يك ...

سلام و درود برشما دوستان عزیز، صبح زیبایتان قرین شادی، آرام...

مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار استمن خلاف جهت آب شنا کرد...

نگـــــــران نباش،حــــال مـــن خـــــــوب اســت ،دیگر در دل...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت وهنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چ...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط