تهیونگ : که یهو صدای جیغ اومد اون صدای ات بود رفتم تو کوچ
تهیونگ : که یهو صدای جیغ اومد اون صدای ات بود رفتم تو کوچه ی رو به رو که دیدم یه پسره سعی داره ات رو به زور ببوسه و داره ازیتش میکنه رفتم و یه مشت مهمون پسره کردم تا میخورد زدمش که دیدم آن داره گریه میکنه
ات : اواون هق میخواست
تهیونگ : باشه هیسس تموم شد من اینجام هیچکسی نمیتونی کاری بات بکنه پاشو بریم خونه
ات : نمیتونم رو پای خودم وایسم
تهیونگ : ات رو بغل کردم و به سمت خونه رفتیم
ات : نمیتونم چجوری ازت تشکر کنم واقعا ممنون
تهیونگ : بزار پای این که داشتم میکشتمت 😂
ات : پسره ی مسخره ی بیشور 😂😂
تهیونگ : ات چرا داره از پات خون میاد
ات : چییی خوننن پام زخم شده چرا نفهمیدم
تهیونگ : از بس خری رسیدیم ات رو گزاشتم رو مبل من برم جعبه کمک های اولیه رو بیارم پاتو ببندیم
ات : باشه زنگ بزن به داداشم و شوگا بگو خونه بود نگران نباشید
جیمین : از کجا میدونی که ..
ات : من چندساله دارم با داداشم و شوگا زندگی میکنما میشناسمشون دیگه حتما اومدن کمک خواستن تا منو پیدا کنی درسته
تهیونگ : دیگه دارم باور میکنم علم قیب داری
ات : آره دیگه پس چی برو جعبه رو بیار انقدر حرف نزن پام درد میکنه بابا
تهیونگ : باشه رفتم جعبه رو آوردم که پاشو ببندم که دیدم نیست یهو برگشتم پشتم دیدم ات پشتم وایساده لباساشو عوض کرده بود خیلی گوگولی و کیوت شده بود اصلا نمیشد با اون موقع مقایسه کرد ( لباس ات اسلاید دو )
ات : دلی ته ته
تهیونگ : وقتی گفت دلیل ته ته حس کردم دارم میمیرم قلبم اومده بود تو دهنم
ات : حس میکنم سنگ کوب کردی از ترس تهیونگ اکی
تهیونگ : آره آره بیا بشین پاتو ببندم
ات : خودم میتونم نمیخواد
تهیونگ : بشین یه دستو پا چلفتی بیشتر نیستی الان گند میزنی بد تر
ات : باشه نشستم و پامو جلوش دراز کردم
تهیونگ : ادبم خوب چزی هاا
ات : از تو ایاد گرفتم با ادبیمو
تهیونگ : زبون داری هشتاد متر یه لحظه خفه خون نگیریا
ات : نه نمیگیرم نگران نباش تهیونگ داشت پامو پانسمان میکرد منم مهوش شده بودم که ییهو....
ات : اواون هق میخواست
تهیونگ : باشه هیسس تموم شد من اینجام هیچکسی نمیتونی کاری بات بکنه پاشو بریم خونه
ات : نمیتونم رو پای خودم وایسم
تهیونگ : ات رو بغل کردم و به سمت خونه رفتیم
ات : نمیتونم چجوری ازت تشکر کنم واقعا ممنون
تهیونگ : بزار پای این که داشتم میکشتمت 😂
ات : پسره ی مسخره ی بیشور 😂😂
تهیونگ : ات چرا داره از پات خون میاد
ات : چییی خوننن پام زخم شده چرا نفهمیدم
تهیونگ : از بس خری رسیدیم ات رو گزاشتم رو مبل من برم جعبه کمک های اولیه رو بیارم پاتو ببندیم
ات : باشه زنگ بزن به داداشم و شوگا بگو خونه بود نگران نباشید
جیمین : از کجا میدونی که ..
ات : من چندساله دارم با داداشم و شوگا زندگی میکنما میشناسمشون دیگه حتما اومدن کمک خواستن تا منو پیدا کنی درسته
تهیونگ : دیگه دارم باور میکنم علم قیب داری
ات : آره دیگه پس چی برو جعبه رو بیار انقدر حرف نزن پام درد میکنه بابا
تهیونگ : باشه رفتم جعبه رو آوردم که پاشو ببندم که دیدم نیست یهو برگشتم پشتم دیدم ات پشتم وایساده لباساشو عوض کرده بود خیلی گوگولی و کیوت شده بود اصلا نمیشد با اون موقع مقایسه کرد ( لباس ات اسلاید دو )
ات : دلی ته ته
تهیونگ : وقتی گفت دلیل ته ته حس کردم دارم میمیرم قلبم اومده بود تو دهنم
ات : حس میکنم سنگ کوب کردی از ترس تهیونگ اکی
تهیونگ : آره آره بیا بشین پاتو ببندم
ات : خودم میتونم نمیخواد
تهیونگ : بشین یه دستو پا چلفتی بیشتر نیستی الان گند میزنی بد تر
ات : باشه نشستم و پامو جلوش دراز کردم
تهیونگ : ادبم خوب چزی هاا
ات : از تو ایاد گرفتم با ادبیمو
تهیونگ : زبون داری هشتاد متر یه لحظه خفه خون نگیریا
ات : نه نمیگیرم نگران نباش تهیونگ داشت پامو پانسمان میکرد منم مهوش شده بودم که ییهو....
۱۰.۰k
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.