{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران میبارد

باران میبارد
باید دست هایت را بگیرم و کوچ کنیم
این شهر از بس تنهایی دیده آسمانش هر روز میبارد !
باید دست هایت را بگیرم و دور شویم
جایی که بوی علف های صحرایی مشام تورا خوش بو کند و پرندگانش روی دودکش خانه زندگی بسازند
باید تورا دور کنم از آسمان گرفته ی این جا!
تو دل نازکی، غصه میخوری و من شبیه آن مادری هستم که از غصه ی فرزندش پیر میشود !
باید چمدان تو را بردارم ببرمت یک جای ساکت ، جایی که جز صدای سوختن هیزم ها و دود کردن ذغال چای،صدایی دیگر نباشد
و اگر باران بارید برای گرفتن خاکِ دوست داشتنمان باشد
من تورا از این شهر دور خواهم کرد
باران میبارد لباس گرم بپوش
چترت را بردار و راهیِ راه من شو
ما باهم آینده ی سبزی خواهیم داشت!
#زهرا_مصلح
دیدگاه ها (۱۱)

آنچه از همه دردناکتر است، فقر و بیماری نیستبی‌رحمی مردم نسبت...

بیاید یاد بگیریموقتی با یک نفر خوشحالیمنیاز به دومیش نیست

به بچه هایتان یاد ندهید که پولدار باشندیاد بدهید که شاد باشن...

بستگی به آدمش داره.یه "دیوونه" گفتنایی مثل بغلهیه "عزیزمی" م...

p.3

«سایه های خونی» part ۱/۰۰۰ناتوان سرم خم بود،جز تاریکی چیز دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط