در محضر اهل مطالعه ۲
🔰 جنگ برای جنگ؟ مذاکره برای مذاکره؟
نگاهی به غایتِ ابزارها در سیاستِ راهبردی
🔺هیچ ابزاری در سیاست، «خودهدف» نیست
در علوم سیاسی و دانشِ راهبردی، هر ابزاری – از جنگ گرفته تا مذاکره – وسیلهای برای رسیدن به یک هدفِ بالاتر است.
«جنگ برای جنگ»، یعنی تبدیلِ «وسیله» به «هدف»؛ و این، دقیقاً همان اشتباهی است که شتابزدگانِ افراطی مرتکب میشوند. آنها جنگ را به عنوانِ یک «ارزشِ ذاتی» میبینند، نه به عنوانِ «ابزاری برایِ تأمینِ امنیت، عزت و منافعِ ملی.
در مقابل، «مذاکره برای مذاکره»، یعنی تبدیلِ «دیپلماسی» به یک «شکلِ بیمحتوا»؛ و این، خطایِ «تفریطگرایانِ بیاراده» است که گمان میکنند «نشستنِ پایِ میز»، خودش یک «دستاورد» است، فارغ از اینکه چه نتیجهای به همراه دارد.
🔺 غایتِ جنگ و مذاکره در اندیشهی اسلامی و راهبردی
در قرآن و سیرهی معصومین(علیهم السلام)، جنگ و صلح، هر دو در خدمتِ یک هدفِ واحدند: «إِعْلَاءُ کَلِمَةِ اللَّهِ» و «إِقَامَةُ الْعَدْلِ».
به قول معروف: «لَا تَكُنْ مِمَّنْ يُحِبُّ الْحَرْبَ لِنَفْسِ الْحَرْبِ، وَ لَا تَكُنْ مِمَّنْ يُحِبُّ السَّلْمَ لِنَفْسِ السَّلْمِ» – نه از کسانی باش که جنگ را به خاطرِ خودِ جنگ دوست دارند، و نه از کسانی که صلح را به خاطرِ خودِ صلح میخواهند.
در اندیشهی اسلامی، هر دو ابزار، تابعِ مصلحتِ عالیِ جامعه و تحققِ عدالت هستند. اگر جنگ، به #عزتِ اسلامی و #امنیتِ جامعه کمک کند، مشروع است؛ و اگر صلح، به #بقایِ جامعه و #تقویتِ جبههی حق بیانجامد، واجب.
🔺 «جنگ برای جنگ»؛ آفتِ افراطیگری
افراطیها، جنگ را به عنوانِ یک «ارزشِ مستقل» میستایند. آنها گمان میکنند که هر گونه «توقفِ جنگ» یا «پذیرشِ صلح»، نشانهی «ضعف» و «تسلیم» است.
🔺 «مذاکره برای مذاکره»؛ آفتِ تفریطگرایی
در مقابل، تفریطگرایان، «مذاکره» را به عنوانِ یک «هدفِ نهایی» میبینند. آنها گمان میکنند که «نشستنِ پایِ میز» خودش یک «پیروزی» است، حتی اگر خطوطِ قرمز پایمال و منافعِ ملی قربانی شود، و دشمن از آن به عنوانِ «ابزاری برایِ فریب» استفاده کند.
🔺«مذاکره» و «جنگ» در یک راستا و ابزارهایِ مکملِ یک هدف
در نگاهِ راهبردی، جنگ و مذاکره، دو رویِ یک سکهاند. یک فرمانده یا سیاستمدارِ هوشمند، از هر دو ابزار، در «زمانِ مناسب» و با «محاسبهی دقیق» استفاده میکند:
➖«جنگ» برای «بازدارندگی»، «پاسخ به تجاوز» و «شکستنِ هیمنهی دشمن».
➖ «مذاکره» برای «کاهشِ هزینههای جنگ»، «کسبِ امتیازهایِ دیپلماتیک» و «زمینهسازی برایِ پیروزیِ نهایی».
در جنگهایِ پیامبر(صلی الله علیه و آله)، همواره این دو ابزار در کنارِ هم بودند. گاهی #صلح حدیبیه امضا میشد و گاهی #جنگ خندق رخ میداد. اما هدف، همواره «تثبیتِ قدرتِ اسلام» و «گسترشِ عدالت» بود.
✔️ شاخصِ تشخیص: «نتیجهی نهایی»
معیارِ تشخیصِ اینکه «جنگ» یا «مذاکره» درست بوده است، «نتیجهی نهایی» است:
👈 اگر جنگ به «عزتِ ملی»، «امنیتِ پایدار» و «ضعفِ دشمن» منجر شود، مشروع و هوشمندانه بوده است.
👈اگر جنگ به «فرسایشِ ملی»، «انزوای کشور» و «قدرتیابیِ دشمن» بیانجامد، غیرعاقلانه و اشتباه بوده است.
👈 اگر مذاکره به «کاهش تحریم»، «حفظِ خطوطِ قرمز» و «تقویتِ جبههی مقاومت» بینجامد، موفق و بههنگام بوده است.
👈 اگر مذاکره به «تخریبِ اعتمادِ ملی»، «واگذاریِ امتیازاتِ کلیدی» و «فریبِ دشمن» منجر شود، شکستخورده و خطرناک بوده است.
#بدیهیات_سیاست_و_اسلام
#شتابزدگی_ممنوع
#تشخیصِ_میدان
#جنگ_برای_جنگ_بیمعناست
#مذاکره_برای_مذاکره_بیمعناست
نگاهی به غایتِ ابزارها در سیاستِ راهبردی
🔺هیچ ابزاری در سیاست، «خودهدف» نیست
در علوم سیاسی و دانشِ راهبردی، هر ابزاری – از جنگ گرفته تا مذاکره – وسیلهای برای رسیدن به یک هدفِ بالاتر است.
«جنگ برای جنگ»، یعنی تبدیلِ «وسیله» به «هدف»؛ و این، دقیقاً همان اشتباهی است که شتابزدگانِ افراطی مرتکب میشوند. آنها جنگ را به عنوانِ یک «ارزشِ ذاتی» میبینند، نه به عنوانِ «ابزاری برایِ تأمینِ امنیت، عزت و منافعِ ملی.
در مقابل، «مذاکره برای مذاکره»، یعنی تبدیلِ «دیپلماسی» به یک «شکلِ بیمحتوا»؛ و این، خطایِ «تفریطگرایانِ بیاراده» است که گمان میکنند «نشستنِ پایِ میز»، خودش یک «دستاورد» است، فارغ از اینکه چه نتیجهای به همراه دارد.
🔺 غایتِ جنگ و مذاکره در اندیشهی اسلامی و راهبردی
در قرآن و سیرهی معصومین(علیهم السلام)، جنگ و صلح، هر دو در خدمتِ یک هدفِ واحدند: «إِعْلَاءُ کَلِمَةِ اللَّهِ» و «إِقَامَةُ الْعَدْلِ».
به قول معروف: «لَا تَكُنْ مِمَّنْ يُحِبُّ الْحَرْبَ لِنَفْسِ الْحَرْبِ، وَ لَا تَكُنْ مِمَّنْ يُحِبُّ السَّلْمَ لِنَفْسِ السَّلْمِ» – نه از کسانی باش که جنگ را به خاطرِ خودِ جنگ دوست دارند، و نه از کسانی که صلح را به خاطرِ خودِ صلح میخواهند.
در اندیشهی اسلامی، هر دو ابزار، تابعِ مصلحتِ عالیِ جامعه و تحققِ عدالت هستند. اگر جنگ، به #عزتِ اسلامی و #امنیتِ جامعه کمک کند، مشروع است؛ و اگر صلح، به #بقایِ جامعه و #تقویتِ جبههی حق بیانجامد، واجب.
🔺 «جنگ برای جنگ»؛ آفتِ افراطیگری
افراطیها، جنگ را به عنوانِ یک «ارزشِ مستقل» میستایند. آنها گمان میکنند که هر گونه «توقفِ جنگ» یا «پذیرشِ صلح»، نشانهی «ضعف» و «تسلیم» است.
🔺 «مذاکره برای مذاکره»؛ آفتِ تفریطگرایی
در مقابل، تفریطگرایان، «مذاکره» را به عنوانِ یک «هدفِ نهایی» میبینند. آنها گمان میکنند که «نشستنِ پایِ میز» خودش یک «پیروزی» است، حتی اگر خطوطِ قرمز پایمال و منافعِ ملی قربانی شود، و دشمن از آن به عنوانِ «ابزاری برایِ فریب» استفاده کند.
🔺«مذاکره» و «جنگ» در یک راستا و ابزارهایِ مکملِ یک هدف
در نگاهِ راهبردی، جنگ و مذاکره، دو رویِ یک سکهاند. یک فرمانده یا سیاستمدارِ هوشمند، از هر دو ابزار، در «زمانِ مناسب» و با «محاسبهی دقیق» استفاده میکند:
➖«جنگ» برای «بازدارندگی»، «پاسخ به تجاوز» و «شکستنِ هیمنهی دشمن».
➖ «مذاکره» برای «کاهشِ هزینههای جنگ»، «کسبِ امتیازهایِ دیپلماتیک» و «زمینهسازی برایِ پیروزیِ نهایی».
در جنگهایِ پیامبر(صلی الله علیه و آله)، همواره این دو ابزار در کنارِ هم بودند. گاهی #صلح حدیبیه امضا میشد و گاهی #جنگ خندق رخ میداد. اما هدف، همواره «تثبیتِ قدرتِ اسلام» و «گسترشِ عدالت» بود.
✔️ شاخصِ تشخیص: «نتیجهی نهایی»
معیارِ تشخیصِ اینکه «جنگ» یا «مذاکره» درست بوده است، «نتیجهی نهایی» است:
👈 اگر جنگ به «عزتِ ملی»، «امنیتِ پایدار» و «ضعفِ دشمن» منجر شود، مشروع و هوشمندانه بوده است.
👈اگر جنگ به «فرسایشِ ملی»، «انزوای کشور» و «قدرتیابیِ دشمن» بیانجامد، غیرعاقلانه و اشتباه بوده است.
👈 اگر مذاکره به «کاهش تحریم»، «حفظِ خطوطِ قرمز» و «تقویتِ جبههی مقاومت» بینجامد، موفق و بههنگام بوده است.
👈 اگر مذاکره به «تخریبِ اعتمادِ ملی»، «واگذاریِ امتیازاتِ کلیدی» و «فریبِ دشمن» منجر شود، شکستخورده و خطرناک بوده است.
#بدیهیات_سیاست_و_اسلام
#شتابزدگی_ممنوع
#تشخیصِ_میدان
#جنگ_برای_جنگ_بیمعناست
#مذاکره_برای_مذاکره_بیمعناست
- ۲.۶k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط