{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
mostaghis
۲۱
پسند
فرش کوچکی انداخت گوشه حیاط خانهی پدری، توی آفتاب، پیرم
فرش کوچکی انداخت گوشه حیاط خانهی پدری، توی آفتاب، پیرمرد را از حمام آورد، روی فرش نشاند و سرش را خشک کرد، دست و پیشانی پدر را میبوسید و میگفت: پدرم همهی دلخوشی من در این دنیاست.
#حاج_قاسم
#حاجقاسم
#پدر
#Hero
دانلود
۱.۱k
۱۴ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (
۰
)
𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...
🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه...
«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...
✦ اولین گناه ✦فصل هجدهم: کسی که دنبالش گشت---دنبالش گشتم.اول...
𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...
داستان عاشقانه جدید
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین