بمان وخواب مرابیشتر معطر کن
بمان وخواب مرابیشتر معطر کن
هزارویکشب افسانه رامکرر کن
به پلکی آمده ای ازآن سوی آمده ها
بمان وخستگی جان وجسم رادرکن
من کهن شده راازجوانه پرکردی
من کهن شده راشاعری نوآورکن
«کسی هنوز عیارتو رانفهمیده است»
هرآنچه آینه ی شعرگفت باورکن
بداکه ازغزل من لبی نمی نوشی
«مرا ببوس برایم بخوان ونوبرکن»
سروده های مرافتح کردن آسان است
نگفته های مرامی توانی ازبرکن
ونقطه چینی اگر میان شعر ومن باقیست
توآن نباید رانقطه نقطه کمتر کن
کمی به فکرغزل های ناتمامم باش
کم این قلم شده راشرمسار جوهرکن
محمدعلی بهمنی
هزارویکشب افسانه رامکرر کن
به پلکی آمده ای ازآن سوی آمده ها
بمان وخستگی جان وجسم رادرکن
من کهن شده راازجوانه پرکردی
من کهن شده راشاعری نوآورکن
«کسی هنوز عیارتو رانفهمیده است»
هرآنچه آینه ی شعرگفت باورکن
بداکه ازغزل من لبی نمی نوشی
«مرا ببوس برایم بخوان ونوبرکن»
سروده های مرافتح کردن آسان است
نگفته های مرامی توانی ازبرکن
ونقطه چینی اگر میان شعر ومن باقیست
توآن نباید رانقطه نقطه کمتر کن
کمی به فکرغزل های ناتمامم باش
کم این قلم شده راشرمسار جوهرکن
محمدعلی بهمنی
- ۴۱۸
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط