عشق حقيقى(پارت 6)
پارت ششم
—————————
(فردا)
عروسى ا.ت و تهيونگ بود و اصلا خوشحال نبودند انگشتر رو دستشون كردن و عروسى تموم شد
م.ت ا.ت خيلى توى اين لباس خوشگل شدى و اينكه فردا براتون بليط مى گيرم كه برگرديد سئول خودمم باهاتون ميام كه خونه رو نشونتون بدم
*باشه مادر ولى امروز رو چى كار كنيم؟
م.ت براتون اتاق گرفتم برين استراحت كنيد
-جدا هست اتاقا؟
م.ت نه شما ديگه زن و شوهر هستيد
-اوففففف
ا.ت ويو:رسيديم هتل همون لحظه ولو شدم روى تخت
*يااااا اون تخت منم هستا
-اوفففففف اينورش مال توعه و البته شب قرار نيست پيش من بخوابى
*من كه روى تخت مى خوابم تو هر جا مى خواى بخواب
-يعنى تو واقعا برات مهم نيست؟انقدر راحت خيانت مى كنى؟
*چطور؟هان
-مگه تو دوست دختر ندارى؟پس چرا با من ازدواج كردى؟
*اگه خوب حواستو جمع مى كردى مى فهميدى كه فقط ما 4 سال زن و شوهريم بعد مى تونيم طلاق بگيريم
-واقعا؟؟(باذوق) چه خوب
چند ساعت بعد
تهيونگ ويو:رفتم حموم وقتى از حموم اومدم ديدم ا.ت روى مبل خوابش برده بلندش كردم و روى تخت گذاشتمش و خودمم كنارش خوابيدم
من اصلا از ا.ت خوشم نمياد و اميدوارم اين 4 سال سريع بگذره
(فردا)
ا.ت ويو:ازخواب پاشدم ديدم تهيونگ پيشم خوابيده ترسيدم و رفتم عقب يكدفعه يادم اومد كه من ديشب روى مبل خوابيدم ولى الان اينجا توى همين فكرا بودم كه تهيونگ چشماش رو باز كرد
—————————
(فردا)
عروسى ا.ت و تهيونگ بود و اصلا خوشحال نبودند انگشتر رو دستشون كردن و عروسى تموم شد
م.ت ا.ت خيلى توى اين لباس خوشگل شدى و اينكه فردا براتون بليط مى گيرم كه برگرديد سئول خودمم باهاتون ميام كه خونه رو نشونتون بدم
*باشه مادر ولى امروز رو چى كار كنيم؟
م.ت براتون اتاق گرفتم برين استراحت كنيد
-جدا هست اتاقا؟
م.ت نه شما ديگه زن و شوهر هستيد
-اوففففف
ا.ت ويو:رسيديم هتل همون لحظه ولو شدم روى تخت
*يااااا اون تخت منم هستا
-اوفففففف اينورش مال توعه و البته شب قرار نيست پيش من بخوابى
*من كه روى تخت مى خوابم تو هر جا مى خواى بخواب
-يعنى تو واقعا برات مهم نيست؟انقدر راحت خيانت مى كنى؟
*چطور؟هان
-مگه تو دوست دختر ندارى؟پس چرا با من ازدواج كردى؟
*اگه خوب حواستو جمع مى كردى مى فهميدى كه فقط ما 4 سال زن و شوهريم بعد مى تونيم طلاق بگيريم
-واقعا؟؟(باذوق) چه خوب
چند ساعت بعد
تهيونگ ويو:رفتم حموم وقتى از حموم اومدم ديدم ا.ت روى مبل خوابش برده بلندش كردم و روى تخت گذاشتمش و خودمم كنارش خوابيدم
من اصلا از ا.ت خوشم نمياد و اميدوارم اين 4 سال سريع بگذره
(فردا)
ا.ت ويو:ازخواب پاشدم ديدم تهيونگ پيشم خوابيده ترسيدم و رفتم عقب يكدفعه يادم اومد كه من ديشب روى مبل خوابيدم ولى الان اينجا توى همين فكرا بودم كه تهيونگ چشماش رو باز كرد
۱۹.۷k
۰۲ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.