پارت یک رمان عشق ممنوع
لونا به اجبار پدرش تصمیم به ازدواج گرفت پدرش:کایا همیشه به او سخت میگرفت ولی یک روز او امد و گفت که باید ازدواج کنی . این خانواده واقعا فقیر بودن ولی پسری که پدرش تصمیم گرفته بود با دخترش ازدواج کند خانواده خیلی پولداری بودند ولی نه لونا نه لیام دوست داشتن ازدواج کنن ولی مجبور بودن دختر خیلی گریه کرد خیلی ولی اخر تصمیم به ازدواج گرفت خانواده ی پسر هم دوست داشتن پسر ازدواج کنه او هم با دختری که هیچ عشقی هیچ بدی در بدنش نیست.
.....
انها ازدواج کردن وقت خونه رسید به خونه رفتن لونا خیلی نگران بود .... پسره خیلی خوشتیپ بود ولی سرد.
هر دو ساکت بودند که لیام شروع به حرف زدن کرد
لیام:ببین لونا از همین اول میخوام باهات رو راست باشم تو نمیتونی تو کارای شخصیم دخالت کنی نبایدم بکنی هر جا رفتیم به عنوان زوج میریم به عنوان زوج برمیگردیم تو خونه من قانون هایی دارم هیچ وقت اتاقم اجازه نداری بیای
لنا: خوبه منم قانون هایی دارم که باید رعایت شه یه قانون دارم اونم اینه که هیچوقت بهم دست نزن همین
لیام پوزخند زد و گفت من به تو دست نمیزنم نگران نباش
لونا:خنده نداره
لیام :باشه خانوم اخموو
چند روز گذشت تا لیام به خانه نیامد لنا نگران شد هی زنگ میزد میزد میزد تا اینکه لباس پوشید و به شرکتی رفت که لیام رعیس انجا بود ولی اونجا لیام نبود همه جارا گشت خیلی نگران بود تا اینکه چشمش به یک لباس خونی در پشت درخت ها افتاد ...
.....
انها ازدواج کردن وقت خونه رسید به خونه رفتن لونا خیلی نگران بود .... پسره خیلی خوشتیپ بود ولی سرد.
هر دو ساکت بودند که لیام شروع به حرف زدن کرد
لیام:ببین لونا از همین اول میخوام باهات رو راست باشم تو نمیتونی تو کارای شخصیم دخالت کنی نبایدم بکنی هر جا رفتیم به عنوان زوج میریم به عنوان زوج برمیگردیم تو خونه من قانون هایی دارم هیچ وقت اتاقم اجازه نداری بیای
لنا: خوبه منم قانون هایی دارم که باید رعایت شه یه قانون دارم اونم اینه که هیچوقت بهم دست نزن همین
لیام پوزخند زد و گفت من به تو دست نمیزنم نگران نباش
لونا:خنده نداره
لیام :باشه خانوم اخموو
چند روز گذشت تا لیام به خانه نیامد لنا نگران شد هی زنگ میزد میزد میزد تا اینکه لباس پوشید و به شرکتی رفت که لیام رعیس انجا بود ولی اونجا لیام نبود همه جارا گشت خیلی نگران بود تا اینکه چشمش به یک لباس خونی در پشت درخت ها افتاد ...
- ۵.۸k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط