bad girl p: 163
هانا: بریم دیگه
**
بلاخره نامی هم ازدواج کرد اونم با جوکیونگ الان تو سالن انتظار منتظر نامی بودیم که هنوز نیومده بود
جوکیونگ: پس کجا موند
هانا: الان میاد ی دقیقه عینه ادم وایسا
که بلخره داماد تشریف اوورد
هانا: خدا رحم کرد زود اومدی وگرنه زنت سکته میکرد
جوکیونگ محکم زد تو دستم
نامی بدجور محو جوکیونگ شده بود یعنی اگه ما اونجا نبودیم خدا میدونست چیکارا که نمیکرد
پشت نامی ام کوکو جیمین اومدن داخل
سومین بغل کوک بود سونگمینم بغل جیمین بود
رفتم پیششون وایسادم
هانا: اهم بهتره بریم چون ممکنه ی کاری داشته باشن
که به لطف ذهن منحرف جفتشون منظورمو فهمیدن و اومدیم بیرون
سونگمین: مامان عمو نامی چه کاری داس
جیمین: بیا تحویل بگیر حالا جوابه بچرو چی بدیم
هانا: ممکنه عمو نامی بخواد ی حرفی با خاله جوکیونگ بزنه که ما نفهمیم
سومین: عه
یوهان: سلاممم
هوسوک: سلام
به سمته صدا برگشتیم و با یوهان و هوسوک مواجه شدیم
هوسوک: خوشگلای دایی نمیخوان بیان پیشش
کوک سومینو و جیمین سونگمینو گذاشتن زمین جفتشون بدو بدو رفتن سمته یوهان و هوسوک که رو زانوهاشون نشسته بودن
رفتن پیششون و بغلشون کردن و از رو زمین بلند شدن
هوسوک سومینو بغل کرد یوهانم سونگمینو
یوهان: نامی کجاس
هانا: اهم چیزه کار داره
هوسوک: آااااا
سومین: ی حرف خصوصی باهم دارن که نمیخوان ما بشنویم
هوسوک لپشو گاز گرف و گف
هوسوک: چرا اینقد شیرینی تو
هانا: هوسوک جاش بمونه رو صورتش کشتمت
هوسوک: خواهرزاده خودمه میخوام گازش بگیرم
هانا: دخترمنه
هوسوک: خیلی بیشعوری
هانا: همچنین
تهیونگ: بریم داخل نامی و جوکیونگ الانه که بیان
جیمین: بقیه چرا نیومدن هنوز
سویون: اینجاییم
بلاخره همشون اومدن و رفتیم داخل سالن اصلی
**
**
بلاخره نامی هم ازدواج کرد اونم با جوکیونگ الان تو سالن انتظار منتظر نامی بودیم که هنوز نیومده بود
جوکیونگ: پس کجا موند
هانا: الان میاد ی دقیقه عینه ادم وایسا
که بلخره داماد تشریف اوورد
هانا: خدا رحم کرد زود اومدی وگرنه زنت سکته میکرد
جوکیونگ محکم زد تو دستم
نامی بدجور محو جوکیونگ شده بود یعنی اگه ما اونجا نبودیم خدا میدونست چیکارا که نمیکرد
پشت نامی ام کوکو جیمین اومدن داخل
سومین بغل کوک بود سونگمینم بغل جیمین بود
رفتم پیششون وایسادم
هانا: اهم بهتره بریم چون ممکنه ی کاری داشته باشن
که به لطف ذهن منحرف جفتشون منظورمو فهمیدن و اومدیم بیرون
سونگمین: مامان عمو نامی چه کاری داس
جیمین: بیا تحویل بگیر حالا جوابه بچرو چی بدیم
هانا: ممکنه عمو نامی بخواد ی حرفی با خاله جوکیونگ بزنه که ما نفهمیم
سومین: عه
یوهان: سلاممم
هوسوک: سلام
به سمته صدا برگشتیم و با یوهان و هوسوک مواجه شدیم
هوسوک: خوشگلای دایی نمیخوان بیان پیشش
کوک سومینو و جیمین سونگمینو گذاشتن زمین جفتشون بدو بدو رفتن سمته یوهان و هوسوک که رو زانوهاشون نشسته بودن
رفتن پیششون و بغلشون کردن و از رو زمین بلند شدن
هوسوک سومینو بغل کرد یوهانم سونگمینو
یوهان: نامی کجاس
هانا: اهم چیزه کار داره
هوسوک: آااااا
سومین: ی حرف خصوصی باهم دارن که نمیخوان ما بشنویم
هوسوک لپشو گاز گرف و گف
هوسوک: چرا اینقد شیرینی تو
هانا: هوسوک جاش بمونه رو صورتش کشتمت
هوسوک: خواهرزاده خودمه میخوام گازش بگیرم
هانا: دخترمنه
هوسوک: خیلی بیشعوری
هانا: همچنین
تهیونگ: بریم داخل نامی و جوکیونگ الانه که بیان
جیمین: بقیه چرا نیومدن هنوز
سویون: اینجاییم
بلاخره همشون اومدن و رفتیم داخل سالن اصلی
**
۴.۹k
۰۷ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.