♡جوجه کوچولو من♡part 2
موضوع: دو پارتی هاوکس
ویو ا/ت؛
یعنی ممکنه واقعا حسی داشته باشه؟...
از افکارم بیرون اومدم و برای تغییر جو گفتم:{ فقط منم یا تو هم بوی حسادت ی پرنده گنده رو حس میکنی؟}
هاوکس:{ بنظرم که اون پرنده حق داره}
اصلا وقتایی که شوخی نمی کرد و نمی خندید رو دوست نداشتم پس فقط گفتم:{ مسخره....}
لبخند تلخی زد و گفت:{برای تو کلا اون پرنده فقط ی دلقک....}
حس کردم خیلی دلش رو شکستم. پس ی چیز به شدت احمقانه گفتم:{ اگه اون پرنده کل چیزی باشه که بهش نیاز دارم چی ؟....}
چیزی نگفت،... فکر کنم این بار واقعا گند زده بودم.
آخه این چی بود من گفتم؟ عمرا دیگه بتونم تو روش نگاه کنم....
همینطور که داشتم خود خوری میکردم ، حس کردم محکم تر از قبل نگه ام داشت و با ی لبخند ملایم ولی واقعی بعدش گفت:{ پس بنظرم خوش شانس ترین پرنده دنیاست...}
بعد از چند دقیقه سکوت اینبار با همون لحن همیشگی خودش گفت:{ هرچند که شاهین ها زیاد علاقه ای به جوجه های کوچولو ندارن....}
از حرفش حسابی حرصم گرفت و گفتم:{بخدا پام به زمین برسه پرهات رو دونه دونه قیچی میکنم}
خندید و گفت:{ نه بابا.....} بعدش ادامه داد:{ هرچند که این یکی شاهین عاشق ی جوجه خیلی کوچولو...}
ا/ت:{ خفه شو...}
همون لحظه جلوی خونمون وایساد و منو روی زمین گذاشت و با پوزخند گفت:{ انگار الان دیگه دوست دختر رسمی منی}
با تمسخر گفتم:{ جرعت داری این رو به بابام هم بگی؟}
هاوکس:{ تو فعلا تا بابات نرسیده برو داخل ، من با اونم حرف میزنم}
ا/ت:{ عجب، اون وقت چی میخوای بهش بگی؟}
پوزخند زد و گفت:{ میرم میگم؛ پدرزن عزیزم ، دخترت دیگه جوجه منه}
یک مشت به بازوش زدم و گفتم:{اونم میفرستت اون دنیا} آهی کشیدم و ادامه دادم:{بگذریم ، شب بخیر}
خواستم برم داخل که مچ دستم و گرفت:{ فقط شب بخیر ؟}
ا/ت:{ توقع دا....}
اجازه نداد حرفم تمام بشه و گونه ام رو بوسید و گفت:{ حالا دیگه شب بخیر} و توی چشم بهم زدن از اونجا دور شد.
و ا/ت موند و قلبی که هر ثانیه ضربانش تند تر می شد....
#سناریو#وانشات#فنفیک#چندپارتی#دوپارتی#توکیوریونجرز#ران#ریندو#باجی#مایکی##سانزو#چیفویو#دراکن#تاکهمیچی#میتسویا#مدرسهقهرمانانهمن#میدوریا#باکوگو#شوتو#مومو#اوراراکا#آیزاوا#شیگاراکی#دابی#کیریشیما#کامیناری#عاشقانهشیطانی #شو#ریجی#آیاتو#لایتو#کاناتو#سوبارو#یویی#ساکاماکیها#شیطانکش#فرفرههایانفجاری#سگهایولگردبانگو
ویو ا/ت؛
یعنی ممکنه واقعا حسی داشته باشه؟...
از افکارم بیرون اومدم و برای تغییر جو گفتم:{ فقط منم یا تو هم بوی حسادت ی پرنده گنده رو حس میکنی؟}
هاوکس:{ بنظرم که اون پرنده حق داره}
اصلا وقتایی که شوخی نمی کرد و نمی خندید رو دوست نداشتم پس فقط گفتم:{ مسخره....}
لبخند تلخی زد و گفت:{برای تو کلا اون پرنده فقط ی دلقک....}
حس کردم خیلی دلش رو شکستم. پس ی چیز به شدت احمقانه گفتم:{ اگه اون پرنده کل چیزی باشه که بهش نیاز دارم چی ؟....}
چیزی نگفت،... فکر کنم این بار واقعا گند زده بودم.
آخه این چی بود من گفتم؟ عمرا دیگه بتونم تو روش نگاه کنم....
همینطور که داشتم خود خوری میکردم ، حس کردم محکم تر از قبل نگه ام داشت و با ی لبخند ملایم ولی واقعی بعدش گفت:{ پس بنظرم خوش شانس ترین پرنده دنیاست...}
بعد از چند دقیقه سکوت اینبار با همون لحن همیشگی خودش گفت:{ هرچند که شاهین ها زیاد علاقه ای به جوجه های کوچولو ندارن....}
از حرفش حسابی حرصم گرفت و گفتم:{بخدا پام به زمین برسه پرهات رو دونه دونه قیچی میکنم}
خندید و گفت:{ نه بابا.....} بعدش ادامه داد:{ هرچند که این یکی شاهین عاشق ی جوجه خیلی کوچولو...}
ا/ت:{ خفه شو...}
همون لحظه جلوی خونمون وایساد و منو روی زمین گذاشت و با پوزخند گفت:{ انگار الان دیگه دوست دختر رسمی منی}
با تمسخر گفتم:{ جرعت داری این رو به بابام هم بگی؟}
هاوکس:{ تو فعلا تا بابات نرسیده برو داخل ، من با اونم حرف میزنم}
ا/ت:{ عجب، اون وقت چی میخوای بهش بگی؟}
پوزخند زد و گفت:{ میرم میگم؛ پدرزن عزیزم ، دخترت دیگه جوجه منه}
یک مشت به بازوش زدم و گفتم:{اونم میفرستت اون دنیا} آهی کشیدم و ادامه دادم:{بگذریم ، شب بخیر}
خواستم برم داخل که مچ دستم و گرفت:{ فقط شب بخیر ؟}
ا/ت:{ توقع دا....}
اجازه نداد حرفم تمام بشه و گونه ام رو بوسید و گفت:{ حالا دیگه شب بخیر} و توی چشم بهم زدن از اونجا دور شد.
و ا/ت موند و قلبی که هر ثانیه ضربانش تند تر می شد....
#سناریو#وانشات#فنفیک#چندپارتی#دوپارتی#توکیوریونجرز#ران#ریندو#باجی#مایکی##سانزو#چیفویو#دراکن#تاکهمیچی#میتسویا#مدرسهقهرمانانهمن#میدوریا#باکوگو#شوتو#مومو#اوراراکا#آیزاوا#شیگاراکی#دابی#کیریشیما#کامیناری#عاشقانهشیطانی #شو#ریجی#آیاتو#لایتو#کاناتو#سوبارو#یویی#ساکاماکیها#شیطانکش#فرفرههایانفجاری#سگهایولگردبانگو
- ۲.۴k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط