+آنجا را نگاه کن!

+آنجا را نگاه کن!
آن زن و مرد پیر را که جلوی خانه‌شان نشسته‌اند ببین-تکیه داده به هم.
عُصاره‌ی عشق‌اند انگار.
لااقل شصت سال در کنار هم بوده‌اند.
-بی‌مرافعه؟
+چرا بی‌مرافعه؟ آن مردِ کویری یادت هست؟ "دو کوزه‌ی بی‌جان را هم اگر یک عمر کنار هم بگذاری، گاهی سرهایشان به هم می‌خورد و درد می‌گیرد.
مهم این است که هیچ سری نشکند و لب پَر نشود."

#نادر_ابراهیمی
در کتاب یک عاشقانه آرام

#گفت‌نیا
دیدگاه ها (۷)

پارت ۳

last part

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

قسمت سیزدهم | شب، چهره‌ی واقعی اوروزها، جونگکوک جئون فقط یک ...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سوم 3

منتخبی از کتاب حضرت دوست ...

پارت دوم راز خون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط