ششمین شب پاییزی:
ششمین شب پاییزی:
باز هم شب و باز هم تنهایی حجوم خاطرات و بی خوابی ، یادش بخیر کودکیم را میگویم همان لحظات خوش بازی ها همان دعواها همان لحظاتی که برای اندک زخمی اشکمان جاری میشد بدون هیچ خجالتی بی هیچ ترسی . مشتاق توجه دیگران ، چه روزگار عجیبیست وقتی کودکی ارزوی بزرگ شدن داری و بزرگ که میشوی در حسرت کودکی می مانی، ما بزرگ شدیم و زخم هایمان بزرگتر از خودمان و ما بزرگ شدیم فقط بزرگ اما نه به اندازه زخمهایمان ...
باز هم شب و باز هم تنهایی حجوم خاطرات و بی خوابی ، یادش بخیر کودکیم را میگویم همان لحظات خوش بازی ها همان دعواها همان لحظاتی که برای اندک زخمی اشکمان جاری میشد بدون هیچ خجالتی بی هیچ ترسی . مشتاق توجه دیگران ، چه روزگار عجیبیست وقتی کودکی ارزوی بزرگ شدن داری و بزرگ که میشوی در حسرت کودکی می مانی، ما بزرگ شدیم و زخم هایمان بزرگتر از خودمان و ما بزرگ شدیم فقط بزرگ اما نه به اندازه زخمهایمان ...
- ۵۲۳
- ۱۷ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط