پری دزدیده شده P:4

تا خانه سکوتی سنگین و پر از دلهره گذشت هرچند که در نهایت با کمک مهارت‌های رانندگی لینو و کمی شانس تونستن ظرف بزرگ و مخصوص را به داخل آپارتمان چانگبین منتقل کنند چانگبین به سرعت وان حمام بزرگش را با آب تصفیه شده پر کرد و با هزار زحمتی و احتیاط پری دریایی را که حالا در فضای نیمه‌تاریک خانه به اطراف نگاه می‌کرد به داخل وان منتقل کرد و وقتی اولین برخورد دم سیاه و پولک‌های براقش با آب وان چانگبین نفس حبس‌شده‌اش را بیرون داد و به لینو که با چشمانی گردشده و نفس‌نفس‌زنان کنار در ایستاده بود نگاهی انداخت و گفت
چانگبین: لینو برو پرده‌ها رو بکش خطرناکه ما نمی‌تونیم ریسک کنیم
لینو که هنوز در شوک این تصمیم ناگهانی بود سری به نشانه تایید تکان داد و در همان حال زمزمه کرد
لینو: من هنوز باورم نمی‌شه داریم این کار رو می‌کنیم ولی باشه فقط امیدوارم همسایه‌ها متوجه نشن
پس از رفتن لینو چانگبین تنها کنار وان نشست و با صدایی که سعی می‌کرد تا حد ممکن آرام باشد شروع به صحبت کرد
چانگبین: نترس اینجا امنه کسی بهت آسیب نمیزنه من فقط می‌خوام بهت کمک کنم تا دوباره قوی بشی
اما پری دریایی که هنوز از تغییر محیط و فشارهای وارد شده دچار وحشت بود خودش را در انتهای وان مچاله کرد و سرش را بین دستانش پنهان کرد در میان سکوت خانه صدای هق‌هق‌های ضعیف و لرزانی بلند شد که فضای حمام را پر کرد چانگبین که از دیدن دوباره‌ی آن غم عمیق در چهره‌اش به هم ریخته بود با احتیاط دستش را به سمت لبه‌ی وان برد و در کمال حیرت دید که اشک‌های پری دریایی وقتی روی لبه‌ی سرامیکی وان میغلتند نه تنها ردی از رطوبت باقی نمیگذارند بلکه به گوی‌های کوچک صیقلی و درخشان سفید رنگی تبدیل می‌شوند که با نوری ملایم در تاریکی حمام میدرخشند چانگبین در حالی که با انگشتان لرزانش یکی از آن مرواریدهای سرد و واقعی را از کف وان برداشت و به درخشش آن در زیر نور چراغ سقفی خیره ماند با صدایی که از شدت احساسات دورگه شده بود زمزمه کرد
چانگبین: خدای من این غیرممکنه تو واقعاً...
پری دریایی با چشمانی که حالا با دانه‌های مرواریدِ بیشتری خیس شده بود سرش را بلند کرد و نگاهی به چانگبین انداخت نگاهی که دیگر آن خشم و ناامیدی موزه را نداشت بلکه رگه‌هایی از اعتماد لرزان در آن موج می‌زد چانگبین همان‌جا روی زمین نشست و در حالی که به آرامی با او حرف می‌زد تا ترسش بریزد فهمید که این موجود نه تنها یک راز بزرگ برای دنیاست بلکه مسئولیتش سنگین و شیرین است...
#فیک #استری_کیدز #چانگبین #سئو_چانگبین #جونگین #یانگ_جونگین #استریکیدز #چانگنین
دیدگاه ها (۲۲)

the final act of love/چندپارتی

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

دختر و پارتی

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

### پارت ۴: سایه‌ی حسادتسکوتِ سنگینِ بعد از اون بوسه، مثل سم...

lost leaves/رمان جیمین

وقتی میخواد بره سربازی part 1

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_55فصل بیست‌وچها...

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$👒Part 3 👒آن روز فرا رس...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط