شروعی دوباره پارت۱۵
تانجیرو: ت...تو؟ اما تو فقط...
ملودی: یه بچه ام؟ خب اگه یادت باشه بابایی و مامانی من رو تو کشتی!
تانجیرو: نه من تا حالا یه آدمم نکشتم!!
کانائو: تان...جی...رو...
کانائو حداقل چند کیلومت از بقیه جلوتر افتاده بود
تانجیرو: کانائو برو عقب
تانجیرو میاد و کانائو رو بقل میکنه ولی بخاطر اینکه ملودی نامرد دیده بود کانائو خسته است میخواشت بوکوشتش😢
کانائو: تانجیرو نه!!!
یهو زی پاهاشون خالی میشه و دوباره وارد قصر بینهایت میشن...حالا اونور بقیه هم زیر پاشون خالی میشه
میتسوری: نه!!!! تازه این دوتا بهم اعتراف کرده بودن نوموخام😭
گیو یکم به شینوبو نزدیک تر میشه و دستشو میگیره
شنوبو: گیو...
گیو: اینبار نمیزارم بلایی سرت بیاد
رنگوکو: اونا زنیتسو و نزوکو ان؟؟
نزوکو: داداش!!!!
کانائو: تانجیرو تو زخمی شدی،نباید بجنگی
تانجیرو: من خوبم،تو چطور؟
کانائو: من خوبم ولی تو...
اینوسکه: بیاین بریم بجنگیم!!!
زنیتسو: مامااااااننننننن من نوموخام😭 دوباره نه!!!
نزوکو: داداش خوبی؟
همه به زمین رسیدن پیش هم بودن و هیچ کس متوجه زخم تانجیرو نشد...
گیومی: همه به چند گروه تقسیم بشن
۱- کانائه،سانمی،اوبانای،میتسوری
۲-من مویچیرو،رنگوکو،تنگن
۳- کانائو،تانجیرو،گیو،شینوبو
۴- اینوسکه،زنیتسو،نزوکو،آئوی
اینوسکه: ها؟؟
آئوی: منو گفت
اینوسکه: یا جدّ گراز تو اینجا چیکار میکنی؟؟
آئوی: شمشیر زنی میکنم ولی مثل شینوبو نمیتونم سد ببرم با سمم میکشم
ذهن اینوسکه: خب خفن تر شد🤣
همه رفتن و مبارزه کردن پیروز هم شدن ولی...
ماه دوم: سلام!!
شینوبو: تو کی هستی؟
ماه دوم: من برادر دوما هسم اسمم دوجانه و عاشق انتقامم( بیاااا دوما داداش از کجاش دراورد؟)
ذهن گیو: نمیزارم،اینبار نه
دوجان سمتشون حمله ور شد ولی.....
این داستان ادامه دارد...
ملودی: یه بچه ام؟ خب اگه یادت باشه بابایی و مامانی من رو تو کشتی!
تانجیرو: نه من تا حالا یه آدمم نکشتم!!
کانائو: تان...جی...رو...
کانائو حداقل چند کیلومت از بقیه جلوتر افتاده بود
تانجیرو: کانائو برو عقب
تانجیرو میاد و کانائو رو بقل میکنه ولی بخاطر اینکه ملودی نامرد دیده بود کانائو خسته است میخواشت بوکوشتش😢
کانائو: تانجیرو نه!!!
یهو زی پاهاشون خالی میشه و دوباره وارد قصر بینهایت میشن...حالا اونور بقیه هم زیر پاشون خالی میشه
میتسوری: نه!!!! تازه این دوتا بهم اعتراف کرده بودن نوموخام😭
گیو یکم به شینوبو نزدیک تر میشه و دستشو میگیره
شنوبو: گیو...
گیو: اینبار نمیزارم بلایی سرت بیاد
رنگوکو: اونا زنیتسو و نزوکو ان؟؟
نزوکو: داداش!!!!
کانائو: تانجیرو تو زخمی شدی،نباید بجنگی
تانجیرو: من خوبم،تو چطور؟
کانائو: من خوبم ولی تو...
اینوسکه: بیاین بریم بجنگیم!!!
زنیتسو: مامااااااننننننن من نوموخام😭 دوباره نه!!!
نزوکو: داداش خوبی؟
همه به زمین رسیدن پیش هم بودن و هیچ کس متوجه زخم تانجیرو نشد...
گیومی: همه به چند گروه تقسیم بشن
۱- کانائه،سانمی،اوبانای،میتسوری
۲-من مویچیرو،رنگوکو،تنگن
۳- کانائو،تانجیرو،گیو،شینوبو
۴- اینوسکه،زنیتسو،نزوکو،آئوی
اینوسکه: ها؟؟
آئوی: منو گفت
اینوسکه: یا جدّ گراز تو اینجا چیکار میکنی؟؟
آئوی: شمشیر زنی میکنم ولی مثل شینوبو نمیتونم سد ببرم با سمم میکشم
ذهن اینوسکه: خب خفن تر شد🤣
همه رفتن و مبارزه کردن پیروز هم شدن ولی...
ماه دوم: سلام!!
شینوبو: تو کی هستی؟
ماه دوم: من برادر دوما هسم اسمم دوجانه و عاشق انتقامم( بیاااا دوما داداش از کجاش دراورد؟)
ذهن گیو: نمیزارم،اینبار نه
دوجان سمتشون حمله ور شد ولی.....
این داستان ادامه دارد...
- ۱۷.۳k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط