*🐥 «نمی‌دونم داری چی می‌گی، ولی همین که می‌بینمت برام کاف

*🐥 «نمی‌دونم داری چی می‌گی، ولی همین که می‌بینمت برام کافیه.» آخ، به‌خاطر تفاوت زبونمون نمی‌تونیم همدیگه رو بفهمیم! بااین‌حال، از دیدن تک‌تک شما خوشحالم. 🥹💛
🐥 «زیرنویس لازم دارید؟ مگه همیشه زیرنویس‌ها اونجا نیستن؟ آها، چون از قبل خبر نداده بودم؟ خب، الان توی کره نصفه‌شبه. کاریش نمی‌شه کرد.»
🐥 «الان چیزی بخورم؟ می‌خواستم یه ساندویچ سفارش بدم.»
🐥 «زانو‌هات خوبن؟ خب، این چیزیه که نمی‌شه ازش اجتناب کرد، ولی من خوبم. ممنون که نگرانم هستید. دارم ورزش می‌کنم، پس نگران نباشید.»
🐥 «از وقتی جوون بودم، رؤیام این بوده که بهتر آواز بخونم. آسون نیست. تا آخرش به تلاش کردن ادامه می‌دم.» 🥹🎤
🐥 «خیلی وقت بود همچین چیزی ندیده بودم.» (درحالی‌که کامنت تبریک تولد رو می‌خوند.) «خیلی بامزه‌ست.»
🐥 «جیمین، نگران نباش، آرمی کره‌ای یاد می‌گیره.» چه خوب! 😂💜 **
دیدگاه ها (۰)

*ترجمه صحبت‌های پایانی suga 💜🐰\- 🇦🇷 آرژانتین بهترینه! بچه‌ها...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

سناریو تهیونگ

💬 کامنت آرمی: اگه یه رنگ انتخاب کنی، من یه کیک به همون رنگ م...

‏🐥[۱۹:۳۲ ~ ۱۹:۵۱ به وقت آرژانتین]استیبه زودی برای کنسرت می‌ر...

💬 کامنت آرمی: تولد گرفتن وسط تور چه حسی داره؟🐥 جیمین: فکر می...

منم واست رو دست همه شاعرای شهر میزنم💋🥂✨تا وقتی زمان من یکی ش...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

* جیمین: جونگ‌کوک امروز می‌خواست بهتون نشون بده که چطور هر ر...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط