وانشات تهیونگ🙂
سلاممم
🎧نام وانشات:احساس؟🎧
🔇پارت:14🔇
🎙ما هم خیلی خجالت زده بودیم اما از کلاس بیرون اومدیم ک دیدیم کلاسای دیگه دارن بد نگاهمون میکنن
ما میخواستیم سریعا از مدرسه بزنیم بیرون تا بیشتر از این آب نشیم از خجالت
داشتیم از داخل حیاط رد میشدیم تا ب در برسیم ک یهو دیدیم مدیر با میکروفون گفت:بچه ها توجه توجه
ماهم مجبور بودیم گوش بدیم ک.....
مدیر:شما در اصل باید ده روز پشت سر هم ب مدرسه بیاید ولی برای ی سری مشکلات ک شامل رنگ امیزی مدرسه و درست کردن شوفاژ ها و.... میشه شما ۴ روز رو ب مدرسه اومدید ولی برای همین مشکلات ۶ روز دیگرو ب مدرسه نمیاید اما باید خونه خودتون و همخونه هاتون بمونید
بعد ک ۱۰ روزتون تموم شد بادیگارداتون شمارو جای خانوادتون میبره
روز خوبی داشته باشید
نامجون:ایولللل
داشتیم میرفتیم خونه هامون ک یهو ی صدایی رو حس کردم ک داره صدامون میزنه
هارا:آهااااای......فهمیدم چ کارایی کردین میرم ب همه میگم بی حیا ها
جیمین:اولن ک مدیر خودش این جازه رو بهمون داد
دوم اینکه بازم اشکال نداره اگر میخوای بری بگی چون هیچکس دیگه دوستت نداره و ارزشی براشون نداری چون اخراج شدی و سومن اینکه بی حیا تویی ک دل بزرگی نداری از راز های دیگران مراقبت کنی
باییییی
هارا:هققققق خیلی بی رحمین عوضیا
جین:همینجوری سینگل ب گور بمون و حرص بخور عزیزم
هارا:😡😡😡
ریسا:خدافظظظظ
تو راه بودیم ک راینا حالش بد شد
راینا:آیییی جیمین ی چیزی پرید داخل گلوم آب بدهههه
جیمین بهش آب داد یکم حالش اوکی شد
ولی داشت از حال میرفت
جیمین سریع بغلش کرد
تهیونگم منو بغل کرد
فانلی:خیلی بدین اخه دوروز پشت سرهم؟
جونگکوک:خب میخواستین انقدر کیوت نباشین ک دل ماهارو ببرین
شوگا:موافقم
مورینی:از دست شماها
حالا هم مارو بغل کنین
جیهوپ:اطاعتتتت
بغلمون کردن بعد ۳ مین ب خونه رسیدیم
من بدون در آوردن لباسای مدرسم رو تختمون ولو شدم
ک یهو تهیونگ اومد و میخواست لباسامو در بیاره ک....
ریسا:آهاااای چکاررمیکنی
تهیونگ:میخوام لباسای توی خونه ت رو تنت کنم چون حوصله عوض کردن نداشتی من برات انجامش میدم
تهیونگ:نگران نباش بیب....اعتماد کن بهم
ویو ریسا:لباسامو سریع در آورد و لباسای تو خونمو تنم کرد
دل درد بدی داشتم
ساعت ۱۱:۳۰ بود تا ساعت ۱:۴۵ خوابیدم
بیدار شدم دیدم تهیونگ نشسته داره نگاهم میکنه
تهیونگ تو دلش:خواب بود داشت از کیوتیش دلم غش میرفت
خیلی کیوت بوددد خیلیییی با همین کاراش دلمو برده باز میگه چرا دوروز پشت سرهم؟خب معلومه ک وقتی انقدر کیوت باشی دو روز پشت سرهم انجام میدم
داشتم همینطوری با خودم حرف میزدم ک یهو بلند شد
ریسا:سلام(با صدای خوابالو)
تهیونگ:سلام کیوت
ریسا کش و قوصی ب بدنش داد
ویو ریسا:کش و قوصی ب بدنم دادم میخواستم بلند شم ک ناهار درست کنم.....
تهیونگ: تو دلت و کمرت درد میکنه
بشین خودم درست میکنم
ریسا:ولی.....
تهیونگ:ولی نداره....نگران نباش
ریسا:خب حالا ناهار چی داریم؟
تهیونگ:کتلت....غذای مورد علاقت
ریسا:وووی تو از کجا میدونی کتلت دوس دارم؟
تهیونگ:از آسلی پرسیدم😄
ریسا:میسیییی
بغلش کردم
تهیونگ:حالا ب عنوان تشکر بوسم کن
لپ شو بوسیدم ک گفت:اونجا نه...اینجا(ب لباش اشاره کرد)
ریسا:ای پرروو
لباشو بوسیدم
خنده ریزی کردم از دوباره دراز کشیدم
ریسا:کِی آماده میشه؟
تهیونگ:حدودا تا نیم ساعت دیگه
ریسا:مرسی تهیونگااا
نیم ساعت گذشت
تهیونگ:بیب بدو بیا غذا حاضر شد
ریسا:باشه الان میام
خواستم از روی تخت بلند شم ک یهو گوشیم زنگ خورد ک دیدم.....
حمایتتت
🎧نام وانشات:احساس؟🎧
🔇پارت:14🔇
🎙ما هم خیلی خجالت زده بودیم اما از کلاس بیرون اومدیم ک دیدیم کلاسای دیگه دارن بد نگاهمون میکنن
ما میخواستیم سریعا از مدرسه بزنیم بیرون تا بیشتر از این آب نشیم از خجالت
داشتیم از داخل حیاط رد میشدیم تا ب در برسیم ک یهو دیدیم مدیر با میکروفون گفت:بچه ها توجه توجه
ماهم مجبور بودیم گوش بدیم ک.....
مدیر:شما در اصل باید ده روز پشت سر هم ب مدرسه بیاید ولی برای ی سری مشکلات ک شامل رنگ امیزی مدرسه و درست کردن شوفاژ ها و.... میشه شما ۴ روز رو ب مدرسه اومدید ولی برای همین مشکلات ۶ روز دیگرو ب مدرسه نمیاید اما باید خونه خودتون و همخونه هاتون بمونید
بعد ک ۱۰ روزتون تموم شد بادیگارداتون شمارو جای خانوادتون میبره
روز خوبی داشته باشید
نامجون:ایولللل
داشتیم میرفتیم خونه هامون ک یهو ی صدایی رو حس کردم ک داره صدامون میزنه
هارا:آهااااای......فهمیدم چ کارایی کردین میرم ب همه میگم بی حیا ها
جیمین:اولن ک مدیر خودش این جازه رو بهمون داد
دوم اینکه بازم اشکال نداره اگر میخوای بری بگی چون هیچکس دیگه دوستت نداره و ارزشی براشون نداری چون اخراج شدی و سومن اینکه بی حیا تویی ک دل بزرگی نداری از راز های دیگران مراقبت کنی
باییییی
هارا:هققققق خیلی بی رحمین عوضیا
جین:همینجوری سینگل ب گور بمون و حرص بخور عزیزم
هارا:😡😡😡
ریسا:خدافظظظظ
تو راه بودیم ک راینا حالش بد شد
راینا:آیییی جیمین ی چیزی پرید داخل گلوم آب بدهههه
جیمین بهش آب داد یکم حالش اوکی شد
ولی داشت از حال میرفت
جیمین سریع بغلش کرد
تهیونگم منو بغل کرد
فانلی:خیلی بدین اخه دوروز پشت سرهم؟
جونگکوک:خب میخواستین انقدر کیوت نباشین ک دل ماهارو ببرین
شوگا:موافقم
مورینی:از دست شماها
حالا هم مارو بغل کنین
جیهوپ:اطاعتتتت
بغلمون کردن بعد ۳ مین ب خونه رسیدیم
من بدون در آوردن لباسای مدرسم رو تختمون ولو شدم
ک یهو تهیونگ اومد و میخواست لباسامو در بیاره ک....
ریسا:آهاااای چکاررمیکنی
تهیونگ:میخوام لباسای توی خونه ت رو تنت کنم چون حوصله عوض کردن نداشتی من برات انجامش میدم
تهیونگ:نگران نباش بیب....اعتماد کن بهم
ویو ریسا:لباسامو سریع در آورد و لباسای تو خونمو تنم کرد
دل درد بدی داشتم
ساعت ۱۱:۳۰ بود تا ساعت ۱:۴۵ خوابیدم
بیدار شدم دیدم تهیونگ نشسته داره نگاهم میکنه
تهیونگ تو دلش:خواب بود داشت از کیوتیش دلم غش میرفت
خیلی کیوت بوددد خیلیییی با همین کاراش دلمو برده باز میگه چرا دوروز پشت سرهم؟خب معلومه ک وقتی انقدر کیوت باشی دو روز پشت سرهم انجام میدم
داشتم همینطوری با خودم حرف میزدم ک یهو بلند شد
ریسا:سلام(با صدای خوابالو)
تهیونگ:سلام کیوت
ریسا کش و قوصی ب بدنش داد
ویو ریسا:کش و قوصی ب بدنم دادم میخواستم بلند شم ک ناهار درست کنم.....
تهیونگ: تو دلت و کمرت درد میکنه
بشین خودم درست میکنم
ریسا:ولی.....
تهیونگ:ولی نداره....نگران نباش
ریسا:خب حالا ناهار چی داریم؟
تهیونگ:کتلت....غذای مورد علاقت
ریسا:وووی تو از کجا میدونی کتلت دوس دارم؟
تهیونگ:از آسلی پرسیدم😄
ریسا:میسیییی
بغلش کردم
تهیونگ:حالا ب عنوان تشکر بوسم کن
لپ شو بوسیدم ک گفت:اونجا نه...اینجا(ب لباش اشاره کرد)
ریسا:ای پرروو
لباشو بوسیدم
خنده ریزی کردم از دوباره دراز کشیدم
ریسا:کِی آماده میشه؟
تهیونگ:حدودا تا نیم ساعت دیگه
ریسا:مرسی تهیونگااا
نیم ساعت گذشت
تهیونگ:بیب بدو بیا غذا حاضر شد
ریسا:باشه الان میام
خواستم از روی تخت بلند شم ک یهو گوشیم زنگ خورد ک دیدم.....
حمایتتت
۱۵.۳k
۰۶ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.