the best revenge(oneshot)
#استری_کیدز
#چانگبین
درحالی که به صندلی بسته شده بود دست و پا میزد تا خودش رو نجات بده
_مگه نمیدونی من کیم؟! بزار فقط از اینجا برم.. زنده زنده آتیشت میزنم
اما مرد هیکلی رو به روش حتی یک اینچ هم تکون نخورد، انگار که ربات باشه، با شنیدن صدای تیز پاشنه کفش نگاهش رو به سمت صدا داد، با ناباوری به زنی که برگه های توی دستش رو زیر و رو میکرد خیره شده بود
&مگه میشه ندونم کی هستی آقای سئو؟!... من بهتر از هرکسی میدونم
_میسو؟!
صدای پوزخند زن فضا رو پر کرد، بشکنی زد تا برای نشستنش صندلی بیارن، درحالی که روی صندلی مینشست گفت
&میسو نه عزیزم.... می جونگ...جانگ می جونگ.. یادت آمد؟!
مرد خنده بلندی سر داد
_داری مسخره ام میکنی؟! اون دیوونه خیلی وقته مرده
کمی تکیه اش رو از صندلی گرفت و به چهره متعجب مرد رو به روش خیره شد
&یعنی واقعا... اینقدر باورش سخته که من زنده باشم؟!... مستر عضله؟!
ناباورانه سرش رو به جهت های مخالف تکان داد... امکان نداشت که می جونگ زنده باشه.. از طرفی مستر عضله رو فقط از زبان می جونگ میشنید، با لحن پر از تعجب و شوکی زمزمه کرد
_چ.. چطور ممکنه؟!
از روی صندلیش بلند شد و با لحن مغروری شروع به حرف زدن کرد
&کاری نداشت که.. من دست پرورده خودتم سئو... یه خودکشی نمادین از درد فراغ تو، بعدشم یه جراحی پلاستیک کوچولو
_بیخیال.. تو رئیس شرکت یانگی
صدای خندهٔ زنانه اش درون مغز مرد مثل یک موسیقی مرگبار بود
&عزیزم.. من مهرهٔ مار دارم، همسر عزیزم آقای یانگ.. با اینکه هفتاد و پنج سال از خدا عمر گرفته بود، با اون سه تا نره غولش.. عاشق منی شد که چهل سال ازش کوچیک تر بودم، خب..
دست هاش رو دو طرف تکیه گاه صندلی چانگبین قرار داد و زمزمه کرد
&همسر عزیزم، عمرش به دنیا نبود.. بعد از اینکه همه عموالش رو به نامم زد.. فکر کنم یکم توی مصرف قرص هاش زیاده روی کرد و عمرش رو داد به شما
دوباره خندهٔ بلندی سر داد، اما چانگبین، مغزش یخ زده بود.. این زن واقعا می جونگ بود؟! همون دختر شاد و پر طراوتی که خیلی ساده گول می خورد؟!
صدای پاشنه های بلند کفشش درحالی که به سمت صندلی خودش باز میگشت درون فضای اون زیر زمین نمناک اکو میشد
&تعجب کردی مگه نه؟!... بزار بهت بگم.. همه اینا به لطف تو اتفاق افتاد، یادته؟!....یادته چطور التماست کردم؟!... نه؟! ولی من دقیق یادمه، هنوز هم قطره های اشکم که روی کفش های براق و واکس خورده ات فرود می آمدن یادمه.. التماست کردم، با تمام وجودم بهت التماس کردم اون عکسای کوفتی که به نامردی ازم گرفته بودی، شخصی ترین عکس هام رو، که با به دست اوردن اعتمادم ازم گرفته بودی... برای پدرم نفرستی.. اما.. تو فقط میخواستی از شرم خلاص بشی
به صندلیش تکیه داد و با لحنی خنثی ادامه داد
&تادا... تو از شر می جونگ خلاص شدی.. اما میسو رو متولد کردی.. متشکرم سئو
چانگبین ساکت مونده بود، خشم زیادی درونش شعله ور بود، با همان اندازه خشم کلماتش رو به زبون آورد
_یک بلایی به سرت میارم.. که این دفعه نه به طور نمادین..بلکه جلوی چشم های خودم بمیری
با خندهٔ دوبارهٔ می جونگ خونِ درون رگ هاش به جوش آمد
&اخی.. دقیقا با قدرت کی؟!... دایون همین امروز طلاقت داد.. اون به من خیلی ببشتر از تو اعتماد داشت عشقم.. البته..
بلند شد و چونه مرد رو به سمت بالا هدایت کرد تا دقیقا به چشم هاش خیره بشه
&خب کاری نداشت عزیزم.. عکسای اون شب رویایی مون رو نشونش دادم، همون شب که با میسو.. رفتی توی یک ویلای ساحلی... و البته همون صدای جذابت که میگفت.. دایون هیچوقت نمی تونه اینقدر لذت رو بهم منتقل کنه
_ازت متنفرم جانگ می جونگ
سرش رو نزدیک گوش مرد برد و زمزمه کرد
&اما من هنوزم عاشقتم سئو چانگبین
پوزخند صدا داری زد و از صندلیش فاصله گرفت
&به دلیل همین عشق زیادم.. مدارک کثافت کاری هاتو دادم دست پلیس، تا نیم ساعت دیگه.. سئو چانگبین.. مدیر معروف شرکت سئو... یا کیم سابق، به دلیل اختلاص، تعرض جنسی، قاچاق اجناس و... دستگیر میشه.. کیش و مات... آقای سئو
_باهم میریم جهنم.. بیبی
&نگران نباش عزیزم.. من قراره با دایون جونم برم اونور آب.. تو آب خنکتو بخور..
فاصلهٔ صورت هاشون رو به چند اینچ رسوند و زمزمه کرد
&و به من فکر کن... تنها عشق من
بعد هم خندهٔ دیوانه واری سر داد و به سمت در برگشت
&تنهات میذارم نفسم.. زیاد طول نمیکشه که خبرت پخش بشه.. از تنهایی لذت ببر.. عشقم
و پس از این کلمه درب آهنی پشت سر دختر کوبیده شد، چندی نگذشت که صدای آژیر ماشین پلیس به گوش میرسید، و این به چانگبین نشان میداد که پایان اون زندگی شاهانه ای که ساخته بود فرا رسیده، و این.. عاقبت شکست دل دختر معصومی مثل می جونگ بود...:)
(اینقدر خوشم میاد زنا انتقام میگیرن)
#چانگبین
درحالی که به صندلی بسته شده بود دست و پا میزد تا خودش رو نجات بده
_مگه نمیدونی من کیم؟! بزار فقط از اینجا برم.. زنده زنده آتیشت میزنم
اما مرد هیکلی رو به روش حتی یک اینچ هم تکون نخورد، انگار که ربات باشه، با شنیدن صدای تیز پاشنه کفش نگاهش رو به سمت صدا داد، با ناباوری به زنی که برگه های توی دستش رو زیر و رو میکرد خیره شده بود
&مگه میشه ندونم کی هستی آقای سئو؟!... من بهتر از هرکسی میدونم
_میسو؟!
صدای پوزخند زن فضا رو پر کرد، بشکنی زد تا برای نشستنش صندلی بیارن، درحالی که روی صندلی مینشست گفت
&میسو نه عزیزم.... می جونگ...جانگ می جونگ.. یادت آمد؟!
مرد خنده بلندی سر داد
_داری مسخره ام میکنی؟! اون دیوونه خیلی وقته مرده
کمی تکیه اش رو از صندلی گرفت و به چهره متعجب مرد رو به روش خیره شد
&یعنی واقعا... اینقدر باورش سخته که من زنده باشم؟!... مستر عضله؟!
ناباورانه سرش رو به جهت های مخالف تکان داد... امکان نداشت که می جونگ زنده باشه.. از طرفی مستر عضله رو فقط از زبان می جونگ میشنید، با لحن پر از تعجب و شوکی زمزمه کرد
_چ.. چطور ممکنه؟!
از روی صندلیش بلند شد و با لحن مغروری شروع به حرف زدن کرد
&کاری نداشت که.. من دست پرورده خودتم سئو... یه خودکشی نمادین از درد فراغ تو، بعدشم یه جراحی پلاستیک کوچولو
_بیخیال.. تو رئیس شرکت یانگی
صدای خندهٔ زنانه اش درون مغز مرد مثل یک موسیقی مرگبار بود
&عزیزم.. من مهرهٔ مار دارم، همسر عزیزم آقای یانگ.. با اینکه هفتاد و پنج سال از خدا عمر گرفته بود، با اون سه تا نره غولش.. عاشق منی شد که چهل سال ازش کوچیک تر بودم، خب..
دست هاش رو دو طرف تکیه گاه صندلی چانگبین قرار داد و زمزمه کرد
&همسر عزیزم، عمرش به دنیا نبود.. بعد از اینکه همه عموالش رو به نامم زد.. فکر کنم یکم توی مصرف قرص هاش زیاده روی کرد و عمرش رو داد به شما
دوباره خندهٔ بلندی سر داد، اما چانگبین، مغزش یخ زده بود.. این زن واقعا می جونگ بود؟! همون دختر شاد و پر طراوتی که خیلی ساده گول می خورد؟!
صدای پاشنه های بلند کفشش درحالی که به سمت صندلی خودش باز میگشت درون فضای اون زیر زمین نمناک اکو میشد
&تعجب کردی مگه نه؟!... بزار بهت بگم.. همه اینا به لطف تو اتفاق افتاد، یادته؟!....یادته چطور التماست کردم؟!... نه؟! ولی من دقیق یادمه، هنوز هم قطره های اشکم که روی کفش های براق و واکس خورده ات فرود می آمدن یادمه.. التماست کردم، با تمام وجودم بهت التماس کردم اون عکسای کوفتی که به نامردی ازم گرفته بودی، شخصی ترین عکس هام رو، که با به دست اوردن اعتمادم ازم گرفته بودی... برای پدرم نفرستی.. اما.. تو فقط میخواستی از شرم خلاص بشی
به صندلیش تکیه داد و با لحنی خنثی ادامه داد
&تادا... تو از شر می جونگ خلاص شدی.. اما میسو رو متولد کردی.. متشکرم سئو
چانگبین ساکت مونده بود، خشم زیادی درونش شعله ور بود، با همان اندازه خشم کلماتش رو به زبون آورد
_یک بلایی به سرت میارم.. که این دفعه نه به طور نمادین..بلکه جلوی چشم های خودم بمیری
با خندهٔ دوبارهٔ می جونگ خونِ درون رگ هاش به جوش آمد
&اخی.. دقیقا با قدرت کی؟!... دایون همین امروز طلاقت داد.. اون به من خیلی ببشتر از تو اعتماد داشت عشقم.. البته..
بلند شد و چونه مرد رو به سمت بالا هدایت کرد تا دقیقا به چشم هاش خیره بشه
&خب کاری نداشت عزیزم.. عکسای اون شب رویایی مون رو نشونش دادم، همون شب که با میسو.. رفتی توی یک ویلای ساحلی... و البته همون صدای جذابت که میگفت.. دایون هیچوقت نمی تونه اینقدر لذت رو بهم منتقل کنه
_ازت متنفرم جانگ می جونگ
سرش رو نزدیک گوش مرد برد و زمزمه کرد
&اما من هنوزم عاشقتم سئو چانگبین
پوزخند صدا داری زد و از صندلیش فاصله گرفت
&به دلیل همین عشق زیادم.. مدارک کثافت کاری هاتو دادم دست پلیس، تا نیم ساعت دیگه.. سئو چانگبین.. مدیر معروف شرکت سئو... یا کیم سابق، به دلیل اختلاص، تعرض جنسی، قاچاق اجناس و... دستگیر میشه.. کیش و مات... آقای سئو
_باهم میریم جهنم.. بیبی
&نگران نباش عزیزم.. من قراره با دایون جونم برم اونور آب.. تو آب خنکتو بخور..
فاصلهٔ صورت هاشون رو به چند اینچ رسوند و زمزمه کرد
&و به من فکر کن... تنها عشق من
بعد هم خندهٔ دیوانه واری سر داد و به سمت در برگشت
&تنهات میذارم نفسم.. زیاد طول نمیکشه که خبرت پخش بشه.. از تنهایی لذت ببر.. عشقم
و پس از این کلمه درب آهنی پشت سر دختر کوبیده شد، چندی نگذشت که صدای آژیر ماشین پلیس به گوش میرسید، و این به چانگبین نشان میداد که پایان اون زندگی شاهانه ای که ساخته بود فرا رسیده، و این.. عاقبت شکست دل دختر معصومی مثل می جونگ بود...:)
(اینقدر خوشم میاد زنا انتقام میگیرن)
- ۱۲.۶k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط