ممنون که میخونی این داستان واقعی
هم خونه جدیدم (۵)
تهیونگ: افرین پسر خوب ازین بعد باید همین طوری ناله کنی برام
تهیونگ: بلند شو بیریم حموم
جونکوک: ولم کن اشغال
تهیونگ: بلند نمیشی نه
تهیونگ:
بغلش کردم بردمش تو وان بعد حموم دباره بغلش کردم بردمش رو تخت هنوز چند دقیقم نگذشته بود که دیدم خابیده خیلی ناز خابیده بودد، اگه باهاش قرار داد ببندم نمی تونه از دستم فرار کنه
فردا صبح
جونکوک:
با دل درد بیدار شدم خیلی حالم بد بود
که صدای تهیونگ اومد
تهیونگ: کوک بیدارشو بیا صبحانه
کوک:.....
تهیونگ: میدونم بیداری میای یا بیام
کوک: نمی تونم راه برم
تهیونگ: خیل خب اومد صبر کن
جونکوک:
اومد تو اتاق منو بغل کرد از اتاق بیرونم اورد و روی صندلی کشوندم خودشم روبه روم نشست
بعد صبحخانه بهم یه بر گه داد
کوک: این چیه؟
ته: این برگیه که دیشب منو اغوا کردی و بزور وارد رابطه باهام شدی
کوک: ها؟ چی من؟
ته: اره تو حالا امضاش کن
کوک: اون تو بودی که به من تجاوز کردی (داد)
ته: صداتو بلند نکن! فقط امضاش کن
کوک: اول میخونمش
ته: اوکی
بعد خوندن برگه
کوک: چی؟ من باید بشم برده تو و اگرم نشم ازم شکایت میکنی اونم بخاطر تجاوز بهت
ته: اره
کوک: من امضاش نمی کنم! تو به من تجاوز کردی و الانم میگی ازم شکایت میکنی خیلی عوضی هستی
ته: اوکی امضا نکن الانم من زنگ میزنم به پلیس و میگم که تو بهم تجاوز کردی و ازت شکایت میکنم
کوک: تو چه ادم اشغالی هستی
تهیونگ: افرین پسر خوب ازین بعد باید همین طوری ناله کنی برام
تهیونگ: بلند شو بیریم حموم
جونکوک: ولم کن اشغال
تهیونگ: بلند نمیشی نه
تهیونگ:
بغلش کردم بردمش تو وان بعد حموم دباره بغلش کردم بردمش رو تخت هنوز چند دقیقم نگذشته بود که دیدم خابیده خیلی ناز خابیده بودد، اگه باهاش قرار داد ببندم نمی تونه از دستم فرار کنه
فردا صبح
جونکوک:
با دل درد بیدار شدم خیلی حالم بد بود
که صدای تهیونگ اومد
تهیونگ: کوک بیدارشو بیا صبحانه
کوک:.....
تهیونگ: میدونم بیداری میای یا بیام
کوک: نمی تونم راه برم
تهیونگ: خیل خب اومد صبر کن
جونکوک:
اومد تو اتاق منو بغل کرد از اتاق بیرونم اورد و روی صندلی کشوندم خودشم روبه روم نشست
بعد صبحخانه بهم یه بر گه داد
کوک: این چیه؟
ته: این برگیه که دیشب منو اغوا کردی و بزور وارد رابطه باهام شدی
کوک: ها؟ چی من؟
ته: اره تو حالا امضاش کن
کوک: اون تو بودی که به من تجاوز کردی (داد)
ته: صداتو بلند نکن! فقط امضاش کن
کوک: اول میخونمش
ته: اوکی
بعد خوندن برگه
کوک: چی؟ من باید بشم برده تو و اگرم نشم ازم شکایت میکنی اونم بخاطر تجاوز بهت
ته: اره
کوک: من امضاش نمی کنم! تو به من تجاوز کردی و الانم میگی ازم شکایت میکنی خیلی عوضی هستی
ته: اوکی امضا نکن الانم من زنگ میزنم به پلیس و میگم که تو بهم تجاوز کردی و ازت شکایت میکنم
کوک: تو چه ادم اشغالی هستی
- ۹.۶k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط