4- دولت فدرال جهانی (با گفتگوی سویدا معانی)
اکنون ما در مرحلهای از رشد جمعی بشر قرار داریم که باید به سمت ایجاد نظام جدیدی از حکمرانیِ جهانی تغییر جهت دهیم، نظامی مبتنی بر اصول فدرالیسم که بازتابی باشد از یگانگی ما و ابزاری برای وحدت بیشتر.
در جواب سؤال شما میخواهم به دو تعریف متداول از بینالمللگرایی که با آنها آشنایی دارم، بپردازم. اگر منظورتان از بینالمللگرایی این است که مردم باید متحد شوند و از طریق نهادهای بینالمللی ورای مرزهای ملی، نژادی، اجتماعی و طبقاتی برای پیشرفت منافع مشترک در بلندمدت با هم همکاری کنند، پاسخام این است که هر چند نیت این فلسفه بسیار متعالی است اما در عمل بر اساس تجربههایمان میدانیم که این نوع بینالمللگرایی در پرداختن به دشوارترین بحرانهای جهانی زمان ما از جمله تغییرات اقلیمی، کووید-۱۹، مهاجرت و گسترش جنگافزارهای هستهای موفق عمل نکرده است. دلیلش هم این است که هدف نهاییِ بینالمللگرایی این است که پیوسته منافع همهی ملتها را با هم در تعادل نگاه دارد، آن هم در چارچوبی که این منافع از هر چیز دیگری مهمتر انگاشته میشوند. آنچه نیاز داریم نوعی تغییر چارچوب است که در آن منفعت اولیهی همهی مردم و ملتها در تأمین خیر عمومی باشد. این چارچوب جدید باید مبتنی بر درک عمیقی از این مسئله باشد که همهی انسانها و ملتها در حقیقت یک ارگانیسم واحد هستند و با در نظر گرفتن این سطح از بههمپیوستگی، منافع اساسیمان مشترک و واحدند. باید این واقعیت را بپذیریم که همگی نقشآفرینان سفر مشترکی با هدفی یکسان هستیم و این هدف مشترک تحقق ظرفیتهای فردی و جمعی ماست. وقتی که واقعیت اجتماعی خودمان را از دریچهی این لنز نگاه میکنیم متوجه میشویم که تنها راه تضمین سود یک ملت از طریق تضمین سود تمامی ملتهاست. پس از بارها تلاش در زمینهی تحقق بینالمللگرایی و دست نیافتن به جهانی صلحآمیز و امن، آیا حال زمان آن فرا نرسیده است که قدم بعدی را به سوی افزایش یکپارچگی و اتحاد جهانی برداریم و رویکردی را که در مقابلش مقاومت میکنیم ــ یعنی نظام حکمرانی فدرال جهانی ــ را بیازماییم؟
اما اگر منظور شما از بینالمللگرایی، «انترناسیونالیسم پرولتاریایی» است که مبتنی بر این نظریه است که طبقهی کارگر در همهی ملتها باید متحد شده و جایگزینی برای نظام جهانی سرمایهداری ایجاد کند، باید بگویم که ایدهی نظام حکمرانی فدرال جهانی با این موضوع کاملاً تفاوت دارد. بر خلاف این نوع بینالمللگرایی، رویکرد فدرال جهانی مبتنی بر نوعی ایدئولوژی سیاسی نیست. افزون بر این، این رویکرد بر اساس مخالفت یا ضدیت با ایدئولوژی یا نظامی که از پیش وجود داشته (در این مورد سرمایهداری) شکل نگرفته است یا تلاشی برای مقاومت در برابر آنها وجود ندارد. این ایده دعوتی است برای حرکت به سوی درجات بالاتری از سرنوشت مشترک و تلاشی است برای رسیدن به مرحلهی مشترکی در تکامل جمعی ما که اساسش فهمی عمیق از یگانگی انسانهاست. این ایده مبتنی بر این درک است که در دنیای بههمپیوستهای همچون جهان ما تنها راه ممکن برای برآورده کردن نیازهای مشترک و حل مشکلات جهانی، مشورت بینالمللی است؛ مشورتی که هدفش دستیابی به حقایقی است که در راستای منافع جمعی قرار دارند و میتوان با ایجاد نهادهایی برای تصمیمگیریِ جمعی و اجرای قانون به آن دست یافت، نهادهایی که بخشی از یک نظام جدید حکمرانیِ جهانی مبتنی بر اصول فدرال هستند.
در جواب سؤال شما میخواهم به دو تعریف متداول از بینالمللگرایی که با آنها آشنایی دارم، بپردازم. اگر منظورتان از بینالمللگرایی این است که مردم باید متحد شوند و از طریق نهادهای بینالمللی ورای مرزهای ملی، نژادی، اجتماعی و طبقاتی برای پیشرفت منافع مشترک در بلندمدت با هم همکاری کنند، پاسخام این است که هر چند نیت این فلسفه بسیار متعالی است اما در عمل بر اساس تجربههایمان میدانیم که این نوع بینالمللگرایی در پرداختن به دشوارترین بحرانهای جهانی زمان ما از جمله تغییرات اقلیمی، کووید-۱۹، مهاجرت و گسترش جنگافزارهای هستهای موفق عمل نکرده است. دلیلش هم این است که هدف نهاییِ بینالمللگرایی این است که پیوسته منافع همهی ملتها را با هم در تعادل نگاه دارد، آن هم در چارچوبی که این منافع از هر چیز دیگری مهمتر انگاشته میشوند. آنچه نیاز داریم نوعی تغییر چارچوب است که در آن منفعت اولیهی همهی مردم و ملتها در تأمین خیر عمومی باشد. این چارچوب جدید باید مبتنی بر درک عمیقی از این مسئله باشد که همهی انسانها و ملتها در حقیقت یک ارگانیسم واحد هستند و با در نظر گرفتن این سطح از بههمپیوستگی، منافع اساسیمان مشترک و واحدند. باید این واقعیت را بپذیریم که همگی نقشآفرینان سفر مشترکی با هدفی یکسان هستیم و این هدف مشترک تحقق ظرفیتهای فردی و جمعی ماست. وقتی که واقعیت اجتماعی خودمان را از دریچهی این لنز نگاه میکنیم متوجه میشویم که تنها راه تضمین سود یک ملت از طریق تضمین سود تمامی ملتهاست. پس از بارها تلاش در زمینهی تحقق بینالمللگرایی و دست نیافتن به جهانی صلحآمیز و امن، آیا حال زمان آن فرا نرسیده است که قدم بعدی را به سوی افزایش یکپارچگی و اتحاد جهانی برداریم و رویکردی را که در مقابلش مقاومت میکنیم ــ یعنی نظام حکمرانی فدرال جهانی ــ را بیازماییم؟
اما اگر منظور شما از بینالمللگرایی، «انترناسیونالیسم پرولتاریایی» است که مبتنی بر این نظریه است که طبقهی کارگر در همهی ملتها باید متحد شده و جایگزینی برای نظام جهانی سرمایهداری ایجاد کند، باید بگویم که ایدهی نظام حکمرانی فدرال جهانی با این موضوع کاملاً تفاوت دارد. بر خلاف این نوع بینالمللگرایی، رویکرد فدرال جهانی مبتنی بر نوعی ایدئولوژی سیاسی نیست. افزون بر این، این رویکرد بر اساس مخالفت یا ضدیت با ایدئولوژی یا نظامی که از پیش وجود داشته (در این مورد سرمایهداری) شکل نگرفته است یا تلاشی برای مقاومت در برابر آنها وجود ندارد. این ایده دعوتی است برای حرکت به سوی درجات بالاتری از سرنوشت مشترک و تلاشی است برای رسیدن به مرحلهی مشترکی در تکامل جمعی ما که اساسش فهمی عمیق از یگانگی انسانهاست. این ایده مبتنی بر این درک است که در دنیای بههمپیوستهای همچون جهان ما تنها راه ممکن برای برآورده کردن نیازهای مشترک و حل مشکلات جهانی، مشورت بینالمللی است؛ مشورتی که هدفش دستیابی به حقایقی است که در راستای منافع جمعی قرار دارند و میتوان با ایجاد نهادهایی برای تصمیمگیریِ جمعی و اجرای قانون به آن دست یافت، نهادهایی که بخشی از یک نظام جدید حکمرانیِ جهانی مبتنی بر اصول فدرال هستند.
- ۳.۰k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط