{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجا

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجا
منطق و عشق و خرابات بوده اند از هم جدا

گفت از روزی که عشقت در دلم ریشه دواند
منطق و عقل و تفکر را ز جانم زود راند

گفتمش ای محرم رازم تو جانم سوختی
بی وفا حالا که وقت توبه شد افروختی

گفت ای همراز عاشق پیشه ی نیکو سرشت
با تو حتی دوزخم باشد نکوتر از بهشت

دیگر حتی لحظه ای ترکت نمیگویم تو را
تا زمان مرگ خود ثابت کنم این ادعا

تا شنید همراز بیدل این سخن از یار خویش
داد بر دستان داور با دو دستش جان خویش

قصه ی همراز عاشق تا ابد پاینده است
هر کسی عاشق شود تا بی نهایت زنده است
دیدگاه ها (۴)

از سر کوی تو با دیده ی گریان رفتمغم به دل خون به جگر اشک به ...

دلم را خوب می فهمد هر آن کس ماجرا داردمیان سینه اش هر کس که ...

تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردیدر ...

سلام به خدایم که هر چه هست از اوست،سلام به صبح زمستانی،سلام ...

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجا.منطق و عشق و خرابات بوده ا...

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجامنطق و عشق و خرابات بوده ان...

. گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجا.منطق و عشق و خرابات بوده...

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجامنطق و عشق و خرابات بوده ان...

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجامنطق و عشق و خرابات بوده ان...

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجامنطق و عشق و خرابات بوده ان...

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجا.منطق و عشق و خرابات بوده ا...

گفتمش سلطان قلبم تو کجا اینجا کجا.منطق و عشق و خرابات بوده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط